خودافشایی های امیر

مساله ی زمان (16). سمفونی مردگان

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 2 فروردین 1393-11:05 ق.ظ

دیروز آخر شب سمفونی مردگان رو تموم کردم. البته نمیشد گفت دیروز. درسترش اینه بگیم بامداد امروز. به هر حال قبل از خوابی که تازه ازش بیدار شدم.

کتاب واقعاً شورانگیز بود. واقعاً زیبا بود. من پریسال خواستم بوف کور (صادق هدایت) رو بخونم و شروع به خوندنش هم کردم ولی چیزی به پایانش نمونده بود که گذاشتمش کنار. هفتاد هشتاد درصدش رو خونده بودم. بهرحال تصمیم گرفتم که این کتاب رو نخونده باشم. محتوای کتاب برام هیچ چیزی نداشت. تکرار یک توهم بود به اشکال مختلف. همون موقع گفتم (و شاید تو همین وبلاگ هم نوشتم) که ممکنه درک من کمتر بوده باشه. البته دلیلی هم برای هماهنگ کردن خودم با روحیه ی هدایت پسندانه و هدایت پژوهانه نداشتم. ولی مطالعه ی سمفونی مردگان وسوسم کرد که الان برم و اون رو بازخونی کنم. هر چند الانشم دلیل کافی برای این کار ندارم. هنوز و شاید الی الابد تو این کتاب معنایی نبینم. (حالا شما داشته باشید که چه کتاب هایی در مورد این کتاب نوشته شده و فکر میکنم مهمترینش از محمد صنعتی باشه که هدایت رو روانکاوی کرده)

به هر حال من از مطالعه ی سمفونی مردگان لذت بردم. حوصله ی نمادگذاری هم ندارم. تک تک شخصیت ها بهم نزدیک بودن. من بابت نوشته شدن چنین رمانی ممنونم. از خدا ممنونم که عباس معروفی رو آفرید که یک روز چنین کتابی رو بنویسه.

در اینجا دو قطعه از کتاب رو میارم. اولی یعنی یک شعره که در اصل به زبان ترکی بوده (بخاطر رابطش با زمان، پست رو هم در سلسله ی مطالبی که در مورد زمان گذاشتم میبره) و دومی یک تکه ی ذهنی احساسی.

به یاد داشته باش

که روزها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند

به زمان بیندیش، و شبیخون ظالمانه ی زمان:

زمستان تلخ و طولانی در پیش خواهیم داشت

زمستانی که از یاد نخواهد رفت

دیگر چه میتوانم گفت

جز اینکه لباس های زمستانی ات را فراموش نکن. (صفحه ی 251)

گفت: ((آره)) و خواست که من بگویم نه. دنیا بی ارزش نیست. سخت هم نیست. داری خواب میبینی. و من گفتم: ((دنیا بی ارزش نیست. سخت هم نیست. داری خواب میبینی.)) و شمرده شمرده گفتم. بعد خندیدم. دلش میخواست روی تاب نشسته باشم و بخندم. و من هم روی تاب نشستم و خندیدم و باد موهام را به بازی گرفته بود. گفتم: ((تاب نمیخوری؟)) گفت نه.

نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اصل آغازین

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:سه شنبه 6 اسفند 1392-12:35 ق.ظ

امروز مستند استیون هاوکینگ، طرح بزرگ (دیسکاوری چانل) رو دیدم. همه چیز در نهایت به طرحی تصادفی ختم میشه. اینکه در لحظه ای زمان بر اثر یک تصادف آغاز شده. در نهایت باز هم یک جواب غیرقانع کننده. سوالی که در مورد این جواب میشه پرسید اینه که چرا این تصادف قبل از این نقطه حادث نشد. هیچ دلیلی نیست که در زمان صفر همه چیز شروع شده باشه، چرا در منفی یک نشد (چرا منفی یک، صفر نشد؟)؟ در هر حال، در صورتی که بیگ بنگ رو آغاز جهان بدونیم، باز هم در این دام می افتیم که قبل از این نقطه بود. یعنی اون هسته ی چگال که بر اثر یک تصادف بوجود اومد، چرا قبلش بوجود نیومد؟ ضمن اینکه اگر می خواستیم منشا خودمون رو تصادف بدونیم که بدنبال فیزیک نمی رفتیم. تصادف اصلاٌ موضوع علم نیست که یک دانشمند بخواد در موردش حرف بزنه. هنگام صحبت کردن در مورد تصادف، هیچ فرقی بین هیچ انسانی نیست. دانشمند و یا هر فرد دیگه ای.

اما در کل همه چیز در اطراف ما، گرفتار یک تناقض دوگانست. شما یک حرف رو تایید می کنید به یک دلیل. اگر این دلیل جدای اون حرف باشه، به تسلسل می رسید و در غیر اینصورت دچار دور میشید.

مثلاٌ یکبار در نقد پوزیتیویسم (اثبات گرایی: فقط حرف هایی درستن که بوسیله ی تجربه بشه اثباتشون کرد) در جایی خوندم که پرسیده بود، این مکتب خودش به چه وسیله تایید میشه؟ اگر ما بر اثر تجربه فهمیده باشیم که بهترین راه، مراجعه به تجربست، دچار دور شدیم. در اون صورت از خود اثبات گرایی برای اثبات گرایی استفاده کردیم. اما این یک روی سکه است. روی دیگر سکه اینه که اگر دلیل قبول اثبات گرایی، چیزی خارج از خود اثبات گرایی باشه، اون چیز به چه وسیله اثبات شده و همون چیز و... . در نهایت به تسلسل گرفتار میشیم.

یک مثال ملموس تر. یکبار سال اول کارشناسی، استاد درس اندیشه اسلامی گفت که برای شناخت اعلم باید (میتوان) به دو نفر اعلم شناس رجوع کرد. من پرسیدم که آیا برای شناخت هر کدام از این اعلم شناسان، باید به دو اعلم شناس شناس رجوع کرد؟ و آیا برای شناخت هر کدام از این اعلم شناس شناسان، باید به دو اعلم شناس شناس شناس رجوع کرد؟ این تسلسل به چیزی شبیه شبکه های هرمی میرسه. واضحه که منطق این رو تایید نمیکنه. اما روی دیگه ی سکه.

سال چهارم در سفر حج بودم. شخصی از روحانیون داشت حکم شرعی تعیین مرجع تقلید رو برای کسی میگفت. اینکه اگر دو اعلم شناس متوالی (متوالی اضافه شد ولی حکم همان است که بود. اصلاً متوالی رو قلم بگیرید.) مرجعی رو تایید کردن، اون فرد رو به عنوان مرجع تقلید بشناسید. من پرسیدم که همین قاعده رو از کجا آوردید؟ جواب داده شد که در رساله اومده. پرسیدم که ما که مرجع رو انتخاب نکردیم، چطور به رسالش رجوع کنیم؟ در نهایت، این روی سکه هم چیز منطقی ای نبود.

در هر مساله ای که نگاه میکنم به همین تناقض دوگانه میرسم. یا تسلسل و یا دور.

تنها راه خروج از این بن بست، خروج از منطق و ورود به عرصه ی متافیزیکه. باید یک خدایی، کتابی رو نازل کنه و توش بگه که به تجربه رجوع کنید! به سنت رجوع کنید به فلان کسان رجوع کنید! در نهایت، باید به یک اصل خدشه ناپذیر برسیم که فراتر از منطق قرار بگیره. البته که منطقی نیست ولی این جا مرز منطقه. در این نقطه نمیشه منطقی بود. من که جواب منطقی ندارم. شما دارید بگید. در ادامه، طبیعی تر اینه که همه چیز رو مستقیماٌ به اون اصل خدشه ناپیر ربط ندیم. ارتباط ما با اون منبع، نباید مستقیم باشه. در این صورت وجود ما بی محتوا میشه. اگر تجربه به هیچ کاری نیاد و ما کلاً در حال رجوع در تمام جزئیات به اون منبع خدشه ناپذیر باشیم، پس علت وجودی تجربه هم زیر سوال میره. اون اصل خدشه ناپذیر، حتماٌ از طریق چند قانون مبنایی برای ما ریشه میسازه. ریشه ی حیات. ریشه ی تفکر. ریشه ی زمان.

 



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مساله ی زمان (15). استیون هاوکینگ. تاریخچه ی زمان

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 30 بهمن 1392-07:41 ب.ظ

پریروز مطالعه ی کتاب تاریخچه ی زمان رو به پایان رسوندم. این کتاب رو معروف ترین در حوزه ی دانش عمومی میدونن. تیراژش که خود گویای همه چیزه. شاید بشه گفت که آدمی با تحصیلات دانشگاهی رو نمیشه یافت که دست کم اسم استیون هاوکینگ رو نشنیده باشه. البته گفتم شاید. بعضیا هم میگن همون فلجه دیگه! بهرحال این کتاب پرمطالعه ترین کتاب علمیه.

علت این مطالعه ی زیاد رو خود هاوکینگ در مقدمه ای که بر چاپ های متاخر کتاب نوشته، بخوبی عنوان کرده. ارتباطی که این کتاب بین الهیات، فلسفه و فیزیک برقرار میکنه. حرفهایی که در مورد خدا میزنه. به نظرم موضوعیت زمان در این کتاب مهمتر از همه ی اینهاست. مساله ی حل نشده ی زمان.

همه ی ما بارها به این فکر کردیم که اول چی بوده. قبل از همه چیز چی بوده. قبل از اون چیزی که قبل از همه چیز بوده، چی بوده. هاوکینگ از کانت نقل میکنه که این مساله لاینحله (عجب!). اگر فرض کنیم که زمان، آغازی داشته، قبل از این آغاز رو چطور باید تصور کرد. اگر زمان بی نهایت باشه و هیچ آغازی نداشته باشه هم به مشکل مشابهی برمی خوریم. به هر حال از این دو حالت خارج نیست که. هر دوحالت هم که خودشون رو نقض میکنن. تنها راه ممکن اینه که مثل کانت، زمان رو از محدودیت های ذهن انسان بدونیم. این کار البته ابتکار کانت نیست. شاید بشه گفت که همه ی انسان ها حداکثر در دوره ی نوجوانی، چنین جوابی رو قبول میکنن.

هاوکینگ اما انسان جالبیست. این آدم، چنین جوابی رو نپذیرفته. قبول نکردن تنها جوابی که آدمها در مورد مقوله ی زمان بهش رسیدن، کاریه که خیلی جرئت می خواد.

اما همه ی این دیدگاهی که من نسبت به این کتاب و نویسندش گفتم، مربوط به قبل از مطالعه ی اونه. وقتی که کتاب رو بخونید، باز هم مساله ی زمان برای شما حل نشدست. البته خود نویسندش هم ادعای حل مساله رو نداره. بزرگترین حرفی که زده میشه، ویژگی های نظریه ایه که به این مسائل پاسخ میده.

در نهایت، مخاطب کتاب نمیتونه از تکینگی (چگالی بی نهایت) در سیاهچاله ها و در نقطه ای بسیار قبل تر از حال، فرار کنه. به همین دلیل، ایده ی بی کرانگی زمان، زیاد قابل هضم نیست. زمان موهومی اصلاٌ به خوبی توجیه نمیشه. ته تهش همون تکینگیه. همون حقیقت حل نشده. شاید حل نشدنی. اینکه به چرخش زمان اعتقاد داشته باشیم (نظریه ی ما باشه)، چیز مسبوق به سابقه ایه. هندوئیسم کم از این حرف ها نزده. اصولاٌ زمان غیر تک خطی، کار جدیدی نیست. چه دلیلی برای پذیرش اون هست؟ کما اینکه در نهایت، مساله ی زمان در این نظریه هم باقی میمونه.

شاید ادامه ی این کتاب راهگشا باشه. جهان در پوست گردو. این کتاب رو در آینده خواهم خوند.

غیر از مساله شروع و انتهای زمان (یا چرخش زمان)، که گفتم، در این کتاب با تاریخچه دل انگیزی از زمان مواجه میشید. خلاصه ای از کل فیزیک رو درک می کنید. از قدیمی ترین اصول و یافته هاش تا جدیدترینش. اگر به عنوان غیر فیزیکدان، میخواید مرزهای علم رو بفهمید، این کتاب رو بخونید. نه خیلی سخته و نه خیلی آسون. بشخصه فقط در بخشی که در مورد انبساط تورمی جهان حرف میزد رو نفهمیدم. یعنی فهمیدم ولی برام قابل پذیرش نبود. البته که هر حرف دیگه ای هم میتونه دلیل عدم پذیرش هر کسی رو در نفهمیدن حرف بدونه. ولی اینجای کتاب، برام خیلی غیرعلمی شده بود. بهرحال نویسندش نمی خواست که آوردن معادلات ریاضی، حرفشو اثبات کنه. وقت هم نمیشد. بر من که نمیشه خرده ای گرفت.  



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مساله ی زمان (14)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 28 دی 1392-10:22 ب.ظ

فیلم دیگه ای که خیلی قشنگ با زمان بازی میکنه، فیلم پالپ فیکشنه. (اسمش ترجمه نمیشه)

تو این فیلم با شیش پرده مواجهیم که با نظم متفاوتی روی صحنه میان. پرده ی اول، پرده سوم، پرده ی چهارم، پرده ی پنجم، پرده ی ششم، پرده دوم.

البته من این فیلم رو خیلی وقت (حدود شیش ماه. البته کم هم نیست) پیش دیدم. شاید نظم پرده ها چیز دیگه ای باشه. بعداً میام و این پست رو ویرایش میکنم.

این بازی با زمان البته زیبا بود. ساختار علت و معلولی بر روند حوادث سوار شد. زمان هم برای انطباق با این ساختار، دستکاری شد.  



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مساله زمان (13)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:جمعه 27 دی 1392-10:37 ب.ظ

ساختار گذر زمان در فیلم ممنتو، کاملاً با فیلم های دیگه متفاوته.

جریان صحنه های فیلم بصورت برعکسه. یعنی شما اول صحنه ی آخر رو می بینید، بعد صحنه ی یکی مونده به آخر، بعد صحنه ی دوتا مونده به آخر و به همین شکل به نقطه آغازین داستان می رسید.

نظم فیلم از این حالت کاملاً معکوس فراتر هم میره. در بین هر پخش هر کدوم از این صحنه ها، یک جریان پیش رونده هم داریم. یعنی یک جریان پس رونده داریم و یک جریان پیش رونده. هم به جلو میریم و هم به عقب. این دو جریان کاملاً دارای نظم منطقی هستن. با هم ارتباط دارن.

گویی کل این بازی زمانی، برای دانستن پیش رونده ساخته شده. بازی پس- پیش رونده برای دانستن.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مساله زمان (12)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:جمعه 27 دی 1392-02:12 ق.ظ

یکی از مشکلاتی که من با فیلم و سریالا دارم، مساله ی رعایت زمانه.

یعنی مثلاً طرف از اینور تهرون میره اون طرفش و یه ناهاری هم میخوره. ولی اون یکی که ازش خداحافظی کرده، هنوز تاکسی گیرش نیومده. یبار طرف رفته بود لباسشو عوض کنه، تو این فاصله کلی دنیا کن فیکون شد.

ولی در مساله ی زمان های بعدی، دو تا مثال جالب و کاملاً هنری از بازی با زمان (تو فیلما) براتون میارم. در این دو مثال، با نمایش هنرمندانه ی زمان مواجه میشید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مساله ی زمان (11)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 7 دی 1392-09:39 ب.ظ

امروز پدرم در حین فیزیوتراپی مدعی شد که بیماریش یک سال قدمت داره. در واقعیت امر، این مدت سه سال ونیمه. ولی از نظر اون، یک عید بیشتر نگذشته. یکبار بیشتر، ما روزه نگرفتیم. میگفت چند وقت پیش یک هفته شبا بیدار می شدید و سحری می خوردید تا روزه های بدهیتونو بگیرید. من می دونم که یکسال بیشتر نگذشته. اینجا بود که یاد گفته ی کانت در مورد ذهنی بودن زمان افتادم و اینکه مسیر زمان تو ذهن پدر، چقدر متفاوته.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مساله ی زمان (10)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 6 آذر 1392-07:28 ب.ظ

آنچه به عنوان تمدن شرقی شناخته می شود (که تمدن هندی اروپایی بهتر آن را وصف می کند)، به زمان به شکل دوره ای می نگرد. تاریخ نه آغازی دارد و نه پایانی. مثل فصل ها که می روند و بازمی گردند، انسان نیز می رود و باز میگردد و زمان در حال چرخش است. این دوران زمان در تمدن های دیگر به شکل های دیگر درمی آید. مثلاً تمدن ایرانی و آیین زرتشت به چیزی بین زمان تک خطی و دایره ای قائلند. (دوستان ایران شناس بهتر می توانند در این رابطه اظهار نظر کنند). بودایی ها به همان زمان دایره ای و تناسخ.

اما تمدن سامی (اسلام، مسیحیت و یهودیت)، به زمان تک خطی قائل است و ظهور منجی و پایان جهان در آن بسیار معنا دارد. همان تمدنی که در بعضی نگارش ها تمدن غربی نامیده می شود.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مساله ی زمان (9)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 6 آذر 1392-11:01 ق.ظ

هگل حقیقت را با زمان تعریف می کند. ایده در روند است. چنان که هیچ حقیقتی خارج از روند، ابدی نیست. هر اندیشه ای در زمان خود، دعوی حقیقت داشته است. هگل پا را از این نیز فراتر می گذارد و معیار نزدیکی یک اندیشه به حقیقت را حفظ آن می داند. همانگونه که تاریخ را فاتحان می نویسند، حقیقت نیز قول و عمل غالب است. به این ترتیب حقیقت در روند زمان معنا می یابد و توسط زمان پالایش می شود.

گویی در اندیشه ی هگل قهقرا و ارتجاع جایی ندارند. از بازگشت به سنت گذشته هم خبری نیست. روند اندیشه در تاریخ تک خطی است. ایده به پیش میرود.

نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مساله ی زمان (8)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:سه شنبه 5 آذر 1392-09:07 ب.ظ

از نظر کانت، زمان و مکان در بیرون از انسان وجود ندارند. اینها اجزای تشکیل دهنده ی آدم اند که نگاه او به جهان را می سازند. به این ترتیب، تمام تجربیات ما در مکان و زمان بدست می آیند که خود، نه چیزی چنان که واقعاً هست، بلکه اجزای واقعیت است چنان که انسان درک می کند.

نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  


Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات