تبلیغات
من چیستم؟ - مطالب ابر اشارت های پست مدرن

خودافشایی های امیر

اشارت های پست مدرن (4). بودریار

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 28 دی 1392-01:51 ق.ظ

بودلز عقیده داشت که راه درست مشاهده و فهم دنیای مدرن قدم زدن در خیابان ها و گذشتن از مقابل مغازه ها ی شهرهای بزرگ اشت. به عقیده ی بودلر، خیابان گردها هستند که بهترین درک از ماهیت مدرنیته را دارند. بودریار دست و پای خیابانگردها را به کاناپه ای در مقابل تلویزیون می بندد. خیابانگرد دیگر پرسه نمی زند. اکنون او در میان تصاویر تلویزیونی، آگهی های تلویزیونی و کالاها و خوشی هایی که در آنها تبلیغ و در مقابل بیننده ی هیپنوتیزم شده جاری می شوند پرسه می زند و تماشا می کند. تما یگانه فعالیتی است که برای خیابانگرد سابق باقی مانده است...تماشاگر به خوبی سکون توده ها را می شناسد، بر مبنای تجربه ی شخصی خودش.

تجربه های شخصی ممکن است محدود به قالب صفحه ی تلویزیون شوند. اما آدمی به تردید می افتد که آیا دنیا هم ممکن است محدود به صفحه ی تلویزیون شود. آدمی احساس می کند که، البته با ادای احترام به بودریار، پس از تلویزیون و فراسوی تلویزیون هم زندگی وجود دارد. نزد بسیاری از مردم، بسیاری از چیزهای زندگی هرچه باشد، وانمودن نیست. نزد بسیاری واقعیت همچنان همان است که بوده: سخت، استوار، پایدار ودشوار. آنها پیش از این که خود را تسلیم نشخوار کردن تصاویر کنند، نیاز به دارند که دندانهایشان را در نانی واقعی فرو برند.

... خیابانگردی هنوز  هم فوایدی دارد.

اشارت های پست مدرن، زیگموند باومن

پ.ن. جالبه که چنین ارجاع به واقعیتی رو در کتابی می بینم که بیشتر محتواش در تایید شک پورهونی و رد عقلانیت مدرنه.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشارت های پست مدرن (3). فوکو

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:پنجشنبه 26 دی 1392-12:09 ق.ظ

ساختار چیزیه که فوکو بجای واقعیت میزاره. از نظر فوکو، ما بجای واقعیت ها با یک ساختار روبروییم که همه چیز در همون ساختار معنی پیدا میکنه.

به عنوان مثال، شما ساختار پزشکی رو ببینید. واقعیتی که هممون درک میکنیم اینه که باید برای حفظ سلامتیمون، به توصیه های پزشکی توجه کنیم. اما چیزی که برای ما اینقدر واضحه، در اصل یک ساختاره. مثلاً شما ساختار طب مدرن رو با طب سنتی مقایسه کنید. حجامت که در طب سنتی، خیلی دارای اهمیته، در پزشکی مدرن، مورد توهین هم قرار می گیره. و خیلی از داروهای طب سنتی به حاشیه میرن.

از طرفی، ساختارها خودشون رو حفظ میکنن. مثلاً شما مامایی رو ببینید. اینکه بچه رو بصورت طبیعی بدنیا بیاریم و یا اینکه سزارین رو داشته باشیم.

فوکو اعتقاد داره که هیچ تفاوت فراساختاری بین این دو روش وجود نداره. حجامت در طب سنتی به همون اندازه دارای اهمیته (و درسته) که جراحی (یا انتقال خون و ...) در طب مدرن. هیچ اصل بیرونی وجود نداره که بتونه بین این دوتا قضاوت کنه.

حالا شما اگر از گفتمان سلامت بیرون بیاید، از این هم جذاب تر میشه. دود. قلیان و سیگار در ساختار (گفتمان) "عشق و حال کن بابا. دنیا دو روزه"، به همون اندازه درسته که "من نمیخوام حتی یک لحظه از زندگیم با بی احتیاطی از بین بره" در ساختار (گفتمان) سلامت.

اما منافع افرادی که درون یک ساختار هستن، باعث میشه که اون رو تنها واقعیت موجود بدونن. کسی که از گفتمان "عشق و حال..." و یا گفتمان "طب سنتی" با دنیا روبرو بشه، از طرف متخصصین گفتمان طب مدرن مورد استهزا قرار میگیره. ولی مثلاً  استعمال دخانیات کاملاً ممنوع نمیشه. چون کمتر سیگار کشیدن میتونه کار و بار پزشکا رو کساد کنه.

مثال دیگه، مساله ی مرگ اختیاریه که توسط گفتمان طب (بطور کلی) محکومه. اگر افرادی باشن که مرگ رو به درمان احتمالی ترجیح بدن، منافع پزشکان مورد تهدید قرار میگیره. علت مقاومت در مقابل این موضوع، منافع گروهی از جامعست. فرهنگ سازی هم در همین راستا انجام میگیره.

اما در مقابل ساختار با ساختارشکنی مواجهیم. زیر سوال بردن پنداشت واقعیت محض بودن یک ساختار. بزرگترین ساختارشکنی رو باید در رفتار خود فوکو دید. فوکو یک همجنس گرا بود. این همجنس گرایی رو میشه نوعی ساختارشکنی دونست. البته این جمله یک جور توهینه. ولی باید قبول کرد که تایید بیش از حد فوکو به همین جا ختم میشه. اگر آزادی از بند ساختارها اینقدر خوبه، پس باید نزدیک ترین ساختارها رو شکوند.

اما در جهان پست مدرن، میشه برای ساختارها، جایگاه دیگه ای قرار داد. اگر این اندازه تند نریم و به وجود واقعیتی خارج از ساختار باور داشته باشیم، میشه از این هرج مرج فرار کرد. دستکم با تجزیه تجریبات به مراجعه ی بی واسطه  میشه به واقعیت نزدیک شد. البته حتماً گفته خواهد شد که همین محسوسات بی واسطه دانسته شده هم تحت تاثیر ساختارهان. اما این محسوسات به نامحسوسات ترجیح دارن. مراجعه به قدرت های احساس شده بهتر از خواب هاست.

اما این ساختار دانستن واقعیت های حتمی دانسته شده فوایدی هم داره. فوایدش در وجود یک دیدگاه انتقادیه. همین که بشه یک چیزی که واقعیت محض دونسته میشه رو نقد کرد، در این نگرش تشویق میشه. اما این انتقاد رو نباید بدون ارجاع به محسوسات انجام داد. در نهایت این دنیای واقعی (یا امر واقعی به تعبیر لکان)، به ما حمله میکنه.

بهترین و به یادمانده ترین خاطره ای که از حمله ی واقعیت به پندار ساختار دانستن اون شده رو من در آشپزی زانیار دیدم. رفت سیب زمینی سرخ کنه، پرش کرد روغن و همون اول توش رب گوجه ریخت. گفتم چرا این کارو کردی؟ گفتم میخوام ساختارشکنی کنم. بعد نصف سیب زمینیا سوختن، نصفشون نپخته موندن. واقعیت این بود که معده ی ما، تحمل این سیب زمینیا رو نداشت.

مثال دیگه رو باید در وضعیت اقتصادی ما (وضع تحریم ها) دید. اینکه مدام به گفتمان مقاومت مراجعه شد و دلار شد پنج هزار تومن و همه چیز گرون شد و بقیه ی آمارها. بالاخره تیغ واقعیت به استخون رسید و خواستیم که مساله حل بشه.

البته اینکه واقعیت رو صرفاً ساختار بدونیم، به همون اندازه اشتباهه که هر ساختاری رو واقعیت محض بدونیم. بهرحال باید جنبه منفعت جویانه ی هر تخصصی رو در دایره ی ساختار قرار داد.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشارت های پست مدرن (2)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:سه شنبه 17 دی 1392-11:42 ب.ظ

در مورد این کتاب تا الآن فقط اینو میتونم بگم که دانش من رو به باور من ارتقا داده. اگر پست قبلی که در مورد این کتاب نوشتم رو بخونید، می بینید که وجود ذهنیت پست مدرن رو احساس می کنم ولی در جهانی که ابدا نمیشه پست مدرن دونست. گویی نظم های محلی (خرده نظم ها) رو دلیلی بر نبود بی ساختاری محض می بینم. چه اینکه نظم جهانی هم روز بروز بر نظم های محلی بیشتر منطبق میشه ولی در هر حال دست بالاتر رو داره.

با خوندن این کتاب به این نقطه رسیدم که نویسنده (زیگموند باومن) هم به چنین نقطه ای رسیده. باومن منکر نظم نمیشه ولی حیطه ی اون رو محدود میکنه. منکر کارایی گفتمان جامعه شناسی (رجوع به اصل وجود کل بالتر از تجمع صرف اجزاء) هم نمیشه. اما نظم رو با نظم های خردتر تعدیل میکنه. نظم رو صرفاً در مقیاس های عمومی نمیبینه.

چیزی که من "وجود خدایی انسان" می بینم. عاملیت که میتونه نشانی از آفریده بودن ما باشه. زیبایی کنش آزاد. همه ی اینها در پست مدرنیسم مورد تاکیده. ضمن اینکه جامعه شناسی پست مدرن منکر علم رفتاری هم نمیشه. این ارتباط عاملیت و ساختار دلنشینه. اینکه هیچکدوم حذف نمیشن. اینکه زیبایی در کنار علم باشه.

توضیح اینکه هانا آرنت سه حوزه رو در وضع بشر معرفی میکنه. کار (Work ,Labor)، رفتار (behavior) و عمل (Action). در نگرش آرنت، این حوزه ها از هم جدان. غلبه ی کار (کاری که برای دستمزد انجام میشه) و رفتار (نگرفتن موش ها برای رضای خدا. عملی که تابع عوامل علمی مشخصیه) بر کنش (عمل آزاد. عمل تفکرمندانه)، منجر به ظهور فاشیسم میشه.

این جدایی و حتی تعارض این حوزه ها غم انگیزه. اینکه بشه از علم رهایی بخش سخن گفت طرب انگیز. علم همراه با تشریح قاعده مندی رفتار انسان، به آزادیش کمک میکنه. آزادی کنش. این رو بگم که علم رهایی بخش هیچ تعارضی با حل مساله نداره. باومن این ها رو دو روی یک سکه معرفی میکنه.

بخش های زیادی از کتاب هست که دوست دارم که بیام و اینجا بنویسم. اما هر صفحه ای رو که میخونم مطلب تازه ای بروی من باز میشه که اجازه ی سخن گفتن در مورد صفحه ی قبلی رو نمیده. این حرف ها صرفاً تاییدی نیستن، اما خواستنین.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشارت های پست مدرن (1). تلویزیون

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:دوشنبه 16 دی 1392-10:31 ب.ظ

برخی مطالعات اخیر حاکی از این هستند که رسانه های معاصر کاری بیش از نشان دادن "جهان واقعی" همچون نمایش انجام می دهند. آنها جهان را به نمایش تبدیل می کنند، چون جریان بالفعل آن را از الگوی ویدادهای نمایش گونه شکل می دهند. چنین گفته می شود که به یاری تلویزیون، جهان واقعی تا حد زیادی به نمایشی صحنه ای تبدیل شده است. در اکثر پایگاه های راهبردی جهان واقعی، رویدادها صرفاً به این دلیل رخ می دهند که کاملاً برای پخش تلویزیونی مناسب هستند...

عرضه ی رویدادهای متعلق به خود تلویزیون کم کم بر بازتولید صرف رویدادها پیشی می گیرد...

بودریار تاکید می کند که دیگر موضوع این نیست که تلویزیون تصاویری را به واقعیت ضمیمه می کند یا واقعیت را تحریف می کند یا درباره ی آن به دروغ گویی می پردازد، حتی موضوع این نیست که تلویزیون بین بیننده و زندگی او قرار می گیرد، و به طریقه ی زیستن شکل می دهد یا معنای آن را تفسیر می کند. از نظر بودریار، اکنون خود جامعه به قواره ی تلویزیون ساخته می شود. تاریخ چیزی جز نمایشی تماشایی نیست... دیگر نمیتوان از تحریف واقعیت سخن گفت. دیگر واقعیتی باقی نمانده است که تصویر را با آن سنجید.

(زیگموند باومن. اشارت های پست مدرن)

این مطلب خیلی با تجربیات من از تلویزیون توافق داره. اول اینکه بخش قابل توجهی از برنامه های رسانه ها به خودشون اختصاص داره. منظور فقط شما و سیما یا پاسخ (من و تو) نیست. در کل جُنگ های زیادی در مورد عوامل درون رسانه ها پخش میشه. تحلیل خود رسانه بخشی از رسانه شده. در مورد صدا و سیمای ایران که این موضوع خیلی بیشتر هم به چشم میاد. ضرقامی واقعاً خودش رو در سطح سران قوا میدونه. در خبرها هست که بودجه ی صدا وسیما، نجومیه.

این موضوعات در مورد سایت ها هم صادقه. بخش زیادی از خبرهای سایت ها در مورد بقیه سایت ها (و کلاً بقیه رسانه ها)ست. در مورد رسانه های فردی مثل بلوتوث های موبایل هم صادقه.

در مواردی، واقعاً واقعیت برای نمایش رخ میده. زندگی در حاشیه صحنه های تلویزیون (و بقیه ی رسانه ها) جریان داره.

در اینجا تبصره ای وجود داره. به نظرم، شبکه های اجتماعی خارج از این تحلیلن. من وبلاگ و فیسبوکم رو خارج از این تحلیل میدونم. واقعیت ها برای اومدن در این وبلاگ رخ نمیدن. اینجا نود نیست که مثل بعضیا برای اومدن توش خطا کنم.  اصولاً هم حوصله ی اومدن به اینجا هم برای خودش زیادیه. من دغدغه ی مخاطب ندارم. برای همین هم اجازه نمیدم که این وبلاگ، زندگیم رو بسازه. البته که مخاطب وسوسه انگیزه. البته که دلگرمیه. ولی مخاطبی باعث دلگرمیه که خود زندگیتو لایک میکنه.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo