تبلیغات
من چیستم؟ - مطالب افکار من

خودافشایی های امیر

خانه دوست کجاست؟

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:جمعه 22 مرداد 1395-09:33 ق.ظ

فیلم خانه دوست کجاست؟ رو هم دیدم. به این نتیجه رسیدم که نقد و تحلیل فیلم کار من نیست. واقعاً خیلی اوقات هیچ حرف جدیدی ندارم که درباره یه فیلم بگم. خود فیلم پر از حرف های جدیده. تمام زیبایی فیلم در خود فیلم موجوده و حرف و نظر ما ممکنه زیباییش رو کم کنه.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قضیه شکل اول، شکل دوم

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:پنجشنبه 14 مرداد 1395-07:02 ب.ظ

فیلم قضیه شکل اول، شکل دوم رو هم نگاه کردم. چند وقت پیش دانلودش کرده بودم و علت دانلود در اون زمان این بود که خلاصه ای از روند فیلم رو خونده بودم. فیلم بصورت رایگان و اینترنتی و بعد از سی سال در سایت یوتیوب پخش شده.

فیلم یک درام یا کمدی نیست. اصولا نمایش چندانی در فیلم نیست. بیشتر شبیه مستند میمونه. درباره یک بغرنجی اخلاقی. منظور از بغرنجی وضعیتیه که دو انتخاب داریم و هر انتخابی حسن های اخلاقی خودش رو داره. هر انتخابی به دلایلی مثبته و از نظر اخلاقی قابل تائیده و به دلایلی منفی و طردشونده.

چند کودک در یک کلاس نشستن. یکیشون بازیگوشی میکنه و روی معلم به سمت تخته است و تا برمیگرده، فرد بازیگوش ساکت میشه. فرد بازیگوش در دو ردیف آخری کلاس نشسته و روی میز ضرب میگیره. تا معلم بر میگرده، دستاشو قائم میکنه.

معلم کل افراد حاضر در دو ردیف آخر رو به یک چالش اخلاقی وارد میکنه. یا فرد بازیگوش رو معرفی میکنن و یا اینکه تا آخر هفته در کنار کلاس ایستاده و از تحصیل محروم میشن.

اولین چالش مخاطب اینه که اگر والدین یکی از این بچه ها باشی، میخوای بچت دوستشو لو بده و یا اینکه نه. دومین چالش اینه که آیا اصولا لو دادن فرد خاطی خوبه یا نه.

با شخصیت های زیادی مصاحبه میکنه. افراد کوچیک و بزرگ و افراد کوچیکی که بعدا بزرگ شدن. مثلا صادق خرازی در اون زمان یک پست مسخره در کانون تربیت فکری کودکان و نوجوانان داره. صادق قطب زاده رئیس وقت صداوسیما میگه که باید لو بده. خلخالی میگه که نباید لو بده و این تفتیش عقایده.

این خلخالی اصلا قابل درک نیست. کسی که کلی آدم رو به کشتن داده و تمام کارش هم آگاهانه بوده، این تنبیه کوچیک دم در وایسادن رو خشونت و لو دادن بازیگوشی همکلاسی رو خیانت میدونه. درباره بقیه افراد و از جمله قطب زاده میشه یه جوری قضیه رو توجیه کرد. ولی درباره خلخالی اصلا نمیشه.

فیلم جالبیه. به نظرم باید کلی فیلم درباره بغرنجی های اخلاقی ساخت. تو خارج یک برنامه هفتگی جُنگ مانند هست که درباره چنین موضوعیه. مثلا چالش تراموا که الان حوصله ندارم توضیح بدم.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خواب گیم آف ترونزی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 2 مرداد 1395-07:50 ب.ظ

خواب های ظهر همیشه حالت هنری و اونهم در ژانر تخیلی پیدا میکنن. اینکه میگم هنری منظورم اینه که ساختار خواب خیلی منظم و همه چیز تا حد زیادی موزون و متناسب بود. کمی تخیل رو میشه اضافه کرد، ولی ساختار نظم و قاعده داشت و هیچ چیزی الکی نبود.

معمولا خواب ها پر از اغتشاشات و ساختارشکنی های نامانوسن. ساختارها کاملا شکستن و تقریبا هیچ چی سر جاش نیست. خواب های ظهر ولی گویا اینطوری نیست. ساختار منطقیه ولی فقط در حد یک فیلم تخیلی.

بعضا این خواب در ادامه یک فیلم هم هست. خواب امروز در ادامه سریال بازی تاج و تخت (گیم آف ترونز) بود. داستان از جای دیگه ای شروع شد و نه از جایی که تو فیلم انتظار دارید. سرسی لنیستر و سانسا استارک در یک قصر با هم همخونه شده بود. گویا جنگ زمستانی داشت شروع میشد و قصر خالی بود. فضا به طور ناگهانی سادیسمی شده بود. استارک لنیستر رو شکنجه میداد و در این راه از روش های سادیسمی خاصی استفاده می کرد. اینکه چطور چنین قدرتی پیدا کرده بود رو نمی دونم، ولی یحتمل همه چیز در قصر خودش می گذشت. شکل قصر تازگی داشت و شبیه هیچکدوم از قصرهای نشون داده شده در فیلم نبود. شاید به قصر مرکز کشور که دست لنیسترهاست شبیه تر بود. استارک ها که قصر ندارن. بیشتر تو یه جایی شبیه قلعه و اصلا خود قلعه زندگی میکنن.

در هر حال عذابی بر لنیستر می گذشت و استارک سرمست از قدرت می تاخت. کار به حدی رسیده بود که می گفتی چرا تمومش نمیکنه. از اونجایی که در داستان واقعی استارک ها محبوب تر هستن، تو اون لحظه دوست داشتم تمومش کنه. معلوم نبود که در ادامه چی پیش میاد و کلا تو داستان این سریال، قدرت خیلی پایدار نیست.

بعد از مدتی جان اسنو (برادر استارک) و یکی از اقوام لنیستر به ماجرا اضافه میشن. خبری از جیمی لنیستر برادر سرسی نیست، ولی این قوم و خویش تازه هم جنگجوی بدی نیست. استارک اوضاع رو بد می بینه و ماجرا رو بطور برعکس برای جان اسنو تعریف میکنه. اسنو وارد ماجرا میشه و جنگی بینشون درمیگیره. صحنه های جنگ ناگهانی زیاد در این فیلم نشون داده شده. در هر حال تکلیف جنگ خیلی زود مشخص میشه. اگر این سریال رو دیده باشید، از سلحشوری و قدرت جنگجویی جان اسنو مطلعید ولی اون یکی دیگه رو نمی شناسید. در هر حال معمولا همه چیز در این سریال بر طبق پیش فرض ها پیش نمی ره. شاید پیچش داستان اینجا باشه.

در جایی از نبرد، اسنو بر زمین میفته و بلند میشه و شمشیرش رو که کمی اون طرف تر افتاد بلند میکنه و حمله می کنه. در همین اثنا نفهمیدم چی شد بر زمین میفته. گویی همه از نبرد دست کشیده باشن. جنگجوی لنیستر کمی از مرکز نبرد به کنار میره. سرسی لنیستر در انتهای راهروی انحنادار به آخرین امیدش نگاه میکنه. این صحنه ایه که تو این سریال کم دیده نمیشه.

در این لحظه سانسا استارک بر زمین میفته و ناله کنان از اسنو میخواد که بلند بشه و به جنگ ادامه بده. جان بلند شو! من می ترسم. جان بلند شو! پلیــــــــــــــز. استارک داره گریه میکنه. اسنو میگه من نمی تونم بجنگم. من چشم ندارم. آدمی که چشم نداره به چه امیدی بجنگه. بی صبرانه منتظریم که ببینیم اسنو در چه حالیه. تیر از کنار وارد شد و کلی پیش رفته و به هر دو چشم رسیده. صحنه که بزرگ تر میشه می بینی که سر اتصالی به تن نداره. سر در یک طرف دیگه افتاده. سر از بدن جدا شده. باز هم همون التماس سانسا استارک رو می بینید که از ته دل اشک میریزه و میگه جان پلیــــــــــز.

نمی دونم چی شد. شاید به خاطر کنجکاوی زیاد بود. متعجب از اینکه جان چطور داره میگه من نمی تونم و چرا خبر از مرگش نمیده و فقط از چشم هاش ناراحته. لحن جان اسنو تاریکه. در هر حال الان از درون اسنو دارم به سانسا استارک نگاه می کنم. چقدر دنیا عجیب شد و در حیرتم. سانسا داره ناامیدانه و معلوم نیست از کی خواهش و تمنا میکنه. محیط اطراف یه مقدار حیاتمند شده. یه چیزهایی دارن میخندن. بلند بلند می خندن. انگار که ایستادم و می تونم بدوم. از جمع فاصله می گیرم و سمت انتهای راهرو انحنادار می دوم و کم کم حس می کنم که دارم رو هوا معلق میشم. خنده ای برمن مستولی میشه و همینطور وارد اتاق های قصر میشم. حالا دیگه دارم از توی دیوار رد میشم. حالا دیگه شک ندارم که در عالم ارواحم. قبلا یه جا خونده بودم که جان اسنو وقتی می میره و دوباره زنده میشه، زندگیش در عالم ارواحه. در حال پرواز در دل قصر از اونجا خارج میشم. من دارم می خندم و مردم رو می بینم که دارن به یه سمتی میدون. من هم به همون سمت می دوم. حالا بر روی زمین هستم و مثل بقیه مردم دارم میدوم. از اطراف صدای خنده میاد و این باعث میشه که بخندم. در حال خنده هستم که سرمای هوا بیشتر و بیشتر میشه.

از شدت سرما دندون ها به هم برخورد میکنن و یه جور صدا ازم خارج میشه. دیدید وقتی سردمونه میگیم ویییییییی و این رو با لرز می گیم. این صدای پر از لرز رو با صدای قهقه ای که قبلا شروع شده ترکیب کنید. در این اثنا می بینم که مردم به عقبشون نگاه میکنن و سریعتر و سریعتر می دون. رنگ همه پریده. صدایی که از من خارج میشه یه چیزی شبیه اینه: یوهاهاها! صدا انعکاس پیدا میکنه. مردم در حال فرار. گویی ارواح بهشون حمله کردن. الان دیگه بدون شک یک روحم که همه رو ترسونده. در حال دویدن در دامنه ی کوهم. داریم به سرعت به پایین می ریم.

مردم در یک جاهای نشستن. در یک جاهایی انگار ساکن شدن. حالا من اینجام ولی مردم هم هستن. آره و صدایی هم از من بلند نمیشه. اینجا آفتابه و دلیلی برای لرزش و یوهاهاها نیست. مردم ولی ترسیدن. یه عده ای دارن معاملاتشون رو به هم میگن. ولی مشخصه که رنگ همه پریده.

خواب رو به اتمامه. ولی به فکر سانسا و لنیسترها میفتم. یک چشمه ای از اتفاقاتی که قراره بیفته در ذهنم میگذره. و از خواب بیدار میشم.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

طعم گیلاس

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:جمعه 1 مرداد 1395-10:02 ب.ظ

دیشب فیلم طعم گیلاس رو دیدم. دارم فیلم های کیارستمی رو مرور می کنم. چقدر دیر.

چند وقت پیش کواکبیان گفته بود "خالق طعم گیلاس در فصل گیلاس به خدای آفریننده گیلاس پیوست" و با این حرفش خیلی شوخی شد. مثلا یه نفر گفته بود "ممنون آقای کواکبیان که چون گل کوکب؛ در فصل کوکب؛ کوکب وار نظر کوکبی دادی!" و یکی دیگه هم گفته بود "خالق طعم گیلاس در فصل گیلاس به سمت گیلاس فروشی های مرکز شهر میرفت که ناگهان پروفسور سمیعی وی را هدف گلوله قرار داد".

این فیلم جایزه نخل طلای کن رو گرفته. فکر می کردم ارزش دیدن نداشته باشه و خیلی مستندوار باشه، ولی واقعا زیبا بود. یعنی معنا داشت. حقیقتش این چندوقته اینقدر فیلم زرد دیدم که هر فیلمی کمترین معنا رو هم داشته باشه، خوشم بیاد. به نظرم این فیلم در سطح صد فیلم برتر آی ام دی بی هست با این تفاوت که با زبان فارسی یعنی با زبان خودمون ساخته شده. فیلم زیرنویس انگلیسی داشت و به وضوح متوجه میشید که حرف ها چقدر متفاوت از اونچه گفته میشن، ترجمه میشن. اینکه زبان اصلیمون انگلیسی نیست معنیش اینه که کلی فیلم زیبا رو با واسطه می بینیم و لذت کاملی از دیدنشون نمی بریم.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سایت جهان نیوز

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 12 خرداد 1395-04:55 ب.ظ

سایت جهان نیوز (به مدیریت زاکانی) یکی از سایتاییه که بعضا مطالبش رو چک می کنم. به عنوان بلندگوی یک شخصیت سیاسی و صدالبته یک ذینفع، میتونه به شناخت فضای سیاست در ایران کمک کنه.

دو تا مطلب درباره مجلس و لیست امید (غالبا اصلاح طلب) نوشته که به نظرم خیلی متناقض باشن.

مطلب اول با این تیتر: اصلاح طلبان اکنون پاسخ دهند؛ چه کسی برنده انتخابات 7 اسفند بود؟!

 و خلاصه خبر: عضویت در لیست امید در انتخابات 7 اسفند بیشتر یک روش برای رای‌آوری بوده تا اینکه شاخصی باشد از گرایش‌های سیاسی واقعی انتخاب‌شوندگان.

مطلب اول با این تیتر: اصلاح‌طلبان مجلس و مسئله "کنترل از راه دور"!

و خلاصه خبر: می‌گویند "جوانند و بی‌تجربه، به بلوغ سیاسی نرسیده‌اند، نیازمند مجلس در سایه‌ایم، چیزی شبیه یک پدرخوانده"!

مطلب اول حاکی از عدم انسجام و هماهنگی در بین اصلاح طلبای مجلسه و این موضوع رو نشونه ای از شکستشون میبینه. مطلب دوم حاکی از انسجام و هماهنگی در بین اصلاح طلبای مجلسه و این موضوع رو نشونه ای از وابستگیشون به بیرون از مجلس.

به عبارت دیگه، اگر حزبی رای بدن، یعنی وابستن و داغونن و اگر حزبی رای ندن، یعنی منفعت طلبانه دنبال رای بودن. در هر حال حق باهاشون نیست.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این روزها

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 12 خرداد 1395-03:21 ب.ظ

امسال برای اولین بار، به دو مصاحبه برای قبولی نهایی در آزمون دکترا رفتم. اتفاقا طوری انتخاب کردم که قبولیم صددرصد باشه. یعنی یک دانشگاه تاپ (تهران) و یک دانشگاه متوسط تر (اصفهان) رو انتخاب کردم. اصفهان این مزیت رو داره که خیلی نزدیک تره و خستگی رفت و آمد کمتر اتفاق میفته.

هیئت رئیسه مجلس هم تعیین شد و ترکیب به نفع اصلاح طلبا شکل گرفت. لاریجانی به عنوان شخصیت جامع الطرفین و عنوان کسی که تو این سال ها خیلی گردش به چپ داشته، رئیس شد و اصلاح طلبا با وجود اینکه خیلیاشون چنین چیزی رو نمی خواستن، برنده اصلی ریاست لاریجانی هستن. بعد از ریاست، نائب رئیسی مهمترین سمت در مجلسه که هر دو نائب رئیس انتخاب شده بهترین انتخاب های ممکن برای اصلاح طلبا هستن. بقیه هیئت رئیسه با وجود اینکه اهمیت چندانی ندارن، ولی ترکیبی به ضرر اصلاح طلبا ندارن. اهمیت ترکیب مجلس بیشتر در دوره های دوم ریاست جمهوریه که میتونه به فضایی برای معرفی رئیس جمهور آینده تبدیل بشه.

تو این وضعیت، ممکنه بشه به این فکر کرد که روحانی رئیس جمهور یک دوره ای بشه. انتخابات مجلس نشون داد که چنین اتفاقی فقط در یک صورت رخ میده. رای نیاوردن اصولگراها و شکست مفتضحانه ای که از افراد شناخته نشده ی طرفدار روحانی خوردن، ممکنه سرعقلشون بیاره که شخصیت های محبوبی رو برای رای آوردن ندارن. بازگشت به احمدی نژاد. البته من حاضرم مبلغ زیادی رو بر روی پیروزی دوباره روحانی شرط ببندم. حضور احمدی نژاد اسمشو تقریبا برای همیشه از سیاست ایران حذف میکنه. به نظرم این شخصیت تحت هیچ شرایطی نصف به علاوه یکه آرا مردم رو نداره. اگر عقلانیت به خرج بده و بازگشتشو 4 سال به تعویق بندازه، تازه تبدیل به هاشمی 84 میشه. در دوره های 8 ساله، کاندیداها زیاد میشن و مهم رسیدن به دور دومه. رقیب احمدی نژاد در دوم برنده رقابته. چنین فضایی امکان رادیکالیسم رو افزایش میده. به خاطر اینکه در چنین شرایطی، رئیس جمهور شدن نیاز به 5 میلیون رای داره و تندروها (از هر دو طرف) کار سختی برای رسیدن به چنین رایی ندارن. همه این اتفاقات ممکنه طبق یک روال عقلانی رخ بده و هر جا یک رفتار غیرعاقلانه رخ بده، این روند یه وقفه ای میکنه و باز هم موتورش روشن میشه. مثلا عارف کاندید ریاست مجلس شد و در گرایش اکثریت مجلس به چپ وقفه ایجاد کرد، اما این وقفه چندان طول نمیکشه.



نوع مطلب : افکار من  زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همیشه پیروز شدن بهترین انتخاب نیست

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395-04:02 ب.ظ

هفته ی دیگه انتخابت دور دوم مجلسه و به طرز جالبی حساس.

به نظرم اصلاح طلبا به احتمال زیاد بین 30 تا 40 تا صندلی دیگه رو فتح میکنن. به نظرم در بدترین حالت هم 20 تا صندلی دیگه رو می گیرن و با همین نتیجه هم عارف رئیس مجلس میشه.

معنای این حرفم این نیست که اصلاح طلبا از همین الان اکثریت مجلس رو فتح کردن، بلکه حدسم اینه که درصد قابل ذکری از مستقل ها رو به خودشون جذب میکنن. حتی در صورتی که مستقل ها به صورت مساوی بین لاریجانی و عارف تقسیم بشن، باز هم عارف رئیس میشه. اگر درصد قابل توجهی از مستقل ها نامزد دیگه ای برای این پست داشته باشن، باز هم عارف برنده ی بازیه.

اما این پیروزی به نظرم نتیجه ی خوبی برای اصلاح طلبا نیست. در صورتی که پیروز نشن، نیاز به ائتلاف با اصولگرایان معتدل باعث میشه که طیف قدرتمندی شکل بگیره. در صورت پیروزی نمیشه پشت عارف رو خالی کرد، اما در صورت نزدیک شدن به پیروزی، اصولگرایان معتدل هم به سمتشون میان.

به عبارت دیگه، یا عارف با 100 الی 150 رای رئیس میشه و یا لاریجانی با 250 رای. حالت دوم نفع بیشتری برای کشور و خود اصلاح طلبا داره. حیف که نمیشه تبانی کرد. یعنی راه های بهتری به جای تبانی هست که اونا هم جواب نمیدن.

البته ممکنه ریاست عارف خیلی بد هم نباشه. ولی با توجه به بیدار شدن دوباره ی غول احمدی نژاد، حفظ لاریجانی از اوجب واجباته که با این روند، سخت میشه بهش رسید. خصوصا اگر رقابت حساسی بین عارف و لاریجانی دربگیره که در اون صورت بازی دو سر باخت برای اصلاح طلباست.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واقعیت اجتماعی یا کنش آزاد

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:یکشنبه 1 فروردین 1395-04:53 ب.ظ

چند وقت پیش مطلبی در اینجا نوشتم درباره ی واقعیت اجتماعی. البته در اونجا یک تحلیل سیاسی در مرکز بحث بود و واقعیت اجتماعی به عنوان یک عامل خارجی بود. در اونجا بحث سیاست بود و به همین دلیل وارد جزئیات علوم اجتماعی نشدم.

 اما واقعیت اجتماعی در خودش جزئیاتی داره که اینچنین کلی نمیشه ازش حرف زد. جامعه شناس ها وقتی از این عبارت استفاده میکنن، مقوله نسبتا قدرتمند و کمتر قابل تغییر رو مد نظر دارن. اتفاقا در تحلیلی که من هم در باب وضعیت سیاسی نوشتم، همین معنا مورد اشاره بود.

ولی هرچی فکر می کنم می بینم که موضوع به این سادگیا نیست. شخصیت های خاصی در فضای سیاست ایران وجود دارن که اگه نبودن وضعیت به شکل دیگه ای میشد. شخصیت ها حدی از کنش رو دارن ولی ساختار دست بالا رو داره. گویا این مثال از آنتونی گیدنزه که میگه برای بازی شطرنج، بازیگر آزادی عمل داره ولی در ساختار بازی میکنه و نمیتونه مثلا اسب رو ضربدری حرکت بده. گویا از نظر گیدنز تغییر ساختار هم ممکنه ولی با بازی در همون ساختار.

به هر حال درک قدرت واقعیت اجتماعی لازم ترین پیشنیاز کنش اجتماعی و سیاسیه.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نامجو

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:یکشنبه 23 اسفند 1394-06:15 ب.ظ

چقدری که من از آواز محسن نامجو خوشم میاد و چقدری که بشر دوست داره به همه چیز برینه. به همه چیز از جمله آواز و از جمله آواز خودش.

این مورد آخر رو می تونید در آخرین (یا یکی از آخرین) آهنگ {ها}ش ببینید. ظاهرا تفکر این بنده خدا اینه که ارتباطی میان دال و مدلول نیست و به همین دلیل مجموعه ای از دال ها رو کنار هم میچینه تا صوت احتمالا مطبوعی رو ایجاد کنه. کمی پیچیده توضیح دادم. به بیان ساده تر نامجو بدنبال اینه که حنجرش رو در سطح یک آلت موسیقی پایین بیاره و با روندن کلمات بر لب یه موسیقی شبه بی کلام پدید بیاره.

تا اینجای کار نتونسته بود این کار رو بکنه. چرا؟ چون احتمالا تمام آهنگاش معنا هم داشتن. معنا توجه مخاطب رو به خودش جلب میکنه و نمیزاره نامجو به اندازه ی که دستگاه مکانیکی پست بشه.

حالا تو این آهنگ آخر نامجو به هدفش رسیده. یعنی با شنیدن این آواز، زیبایی آواز زایل میشه. بازی های بچگی مثل "دودو اسکاچی" و "گرگم به هوا" رو به شکل آوازهای عاشقانه ی سنتی می خونه. بخشی از زیبایی یک آواز به کلمات عاشقانه و ابیات باربطشه و این ساختار شکنی بیشتر به تمسخر این سبک شبیهه. شبیه این کار رو جعفر با آهنگای رپ و بعضا پاپ انجام میده. ریدن به آهنگای رپ و پاپ نیاز به قدرت آواز قدرتمندی نداره و برای همین هم یک کسی مثل جعفر کافیشه. درباره ی نامجو اما حیف تنها کلمه ایه که آدم میتونه بگه. ابتذال جوادگونه آواز سنتی ایران در شخصی به نمایش درمیاد که چیزی از بهترین بودن کم نداره. حیف...



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتخابات بعدی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 22 اسفند 1394-08:23 ب.ظ

تمام این تحلیل های سیاسی که این چندوقته اینجا گذاشتم به کنار، یه وضعیت جدیدی داره ایجاد میشه. احمدی نژاد داره مهیای رقابت برای ریاست جمهوری میشه. دوقطبی ترین انتخابات تاریخ! بستر برای بزرگترین جنگ های سیاسی آماده شده. با توجه به عدم موفقیت اصولگراها احتمال اومدن احمدی نژاد منطقاً کمتر شده ولی شواهد نشون میده که هنوز هم چنین اتفاقی محتمله.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :19
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo