خودافشایی های امیر

گل نیلوفر آبی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:پنجشنبه 21 فروردین 1399-09:55 ب.ظ

گل نیلوفر آبی پشت پلک من می خوابی/ میشی خورشید خصوصی/ واسه خودم بتابی/ آروم ، آروم ، بازی بازی/ باد دل تنگم می سازی ؟/ می بری با اسب بالدار/ سفر دور و درازی (محمد صالح علا)

از صالح علا خیلی خوشم میاد. اگه نمی دونید کی هست، می تونید تو گوگل بزنید و احتمالاً صفحه ویکی پدیاش رو بخونید. الان مهم ترین جایی که میشه بهتر شناختش برنامه دو قدم مانده به صبحه که شبا از شبکه چهار پخش میشه. شخصیتی ادبیه که مجری این برنامه است. ظاهری ژولیده پولیده و درهم و برهم. ریخت و پاش. شاعر و شاعرمسلک. خوش بیان و زیباسخن. استرسی و مضطرب. استرسی رو همیشه با خودش داره که من بعضی مواقع تجربه کردم. لرزشی تو صدات می افته که نمی دونی چرا ولی نمی تونی جمش کنی. گویی که در حین حرف زدن داری تفکر هم میکنی و بعضاً تفکری وسواس گونه که نکنه منظورمو خوب نرسونم.

شعر بالا رو صالح علا گفته و میتونید فایل صوتیش رو هم تو اینترنت پیدا کنید. با لحن و آهنگی شبیه بچه های دبستانی که شعر صددانه یاقوت رو میخونن. تو شعراش با معشوق یا به قول خودش محبوبش با احترام صحبت میکنه. برای خطاب قرار دادنش از لفظ شما استفاده میکنه. تیکه کلام های خاصی هم داره. تاختی می رویم تاختیم می آییم یعنی یه میان برنامه ببینید زود میایم. بینندگان جان یعنی بینندگان عزیز. بقیه تیکه کلام هاشو الان یادم نیست.

افراد در نگاه اول، چنین شخصیتی رو دارای هیچ شباهتی با من نمی بینن. آدم خشک و رک و راسی به نظر می رسم. اصلا از شیوه ادبی در بیانم چیز زیادی نمیشه دید. منظورم لطافت بیانه. فکر کنم تنها کسی که لطافتی تو بیان من دید، نیلوفر دوست آرش بود که ساکن فرانسه است و اومده بود ایران با آرش دیدمش. اون تنها کسی بود که فکر می کرد باید از این کلاهای هنری ی هوری بزنم و بهم میاد. از این کلاه های شاعرانه. اما همه آدم ها تو وجود من یک شخصیت خشک و قاعده مند می بینن که بدنبال استدلال و منطق می گرده. شخصیتی سرد که زبان آهن رو بلده.

بچه که بودم خونواده عموم بهم میگفتن دزفولی. منظورشون حسابگری و رفتار معقول بود که تو فک و فامیل ما زیاد نمی بینید. بعدها بعضیا بهم میگفتن یهودی. محمد خدری چند وقت عکس منو به یه برنامه ای داده بود و اون برنامه گفته بود 30 درصد اسرائیلیه. به قول محمد زاویه عکس درست نبوده والا 100 درصد اسرائیلی هستم. بعد یه عکس دیگه هم دادیم و این بار 80 درصد اسرائیلی شد. در واقع گویا بیشتر منطقی به نظر میام تا احساساتی. البته کسایی که به درجه ای از صمیمیت میرسن بعضاً به درک این بخش احساساتی از وجودم هم می رسن. ولی همون ها هم آخرش منو خشک و ی احساس می بینن. برادر خواهرام مثلا. چقدر از دارایی هام رو به دیگرانی دادم و چه کارهایی که برای اطرافیانم انجام دادم و در انتها به عنوان شخص بیش از حد خشک و حسابگر محسوب شدم. گویی نمی تونم نقش آدم های احساساتی رو بازی کنم.



نوع مطلب : زندگی من  افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لیست بازی هام

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 13 فروردین 1399-01:09 ب.ظ

تصمیم گرفتم یه لیست از بازی هایی که انجام دادم تهیه کنم. نگاه کردن به هر سطر از این لیست خاطرات خوبی رو به یاد آدم میاره. بعدها که بازی های دیگه ای انجام بدم، برمیگردم و به لیست اضافه می کنم.

Pes 2009

Pes 2011

Pes 2013

Imperial Glory

Empire Total War

Napoleon Total War

Rome Total War

Blur

R.U.S.E

Civilization V

Democracy 3

Industry Empire

GTA V

Fifa 2017

Fifa 2018

Fifa 2019

Fifa 2020

The last of us

Evil within 2

Watchdogs 2

Battlefield 1

Call of duty world war 2

Need for speed Rivals

Acecombat 7

Uncharted

Uncharted 2

Uncharted 3

Uncharted 4

Uncharted Lost legacy

Tomb Raider

Rise Tomb Raider

Shadow of Tomb Raider

NBA Live 19

God of War 4

Hitman TM

Red Dead Redemption 2

Metal Gear Solid V

 



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پادکست saga و کرونای هندی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 13 فروردین 1399-10:47 ق.ظ

با یه کانال پادکست آشنا شدم به اسم ساگا. کانال خیلی جالبیه و درباره موضوعیه که اصلا فکر نمی کردم بهش علاقمند باشم. موضوع پادکست داستان های اساطیریه. اصلا فکر نمی کردم داستان های اساطیری مثلا درباره اورانوس، کرونوس، زئوس، پرومته، آتنا، هرکول، اودین، رگناروک، ثور، ره‌آ و... در تمدن های یونان و نورس و مصر اینقدر مورد پسندم قرار بگیره. احتمالا بیان خوب گوینده پادکست همراه با انتخاب موسیقی متن مناسب هم بی تاثیر نبوده.

داستان هایی با منطق عجیب و حوادث پیش بینی نشده و جهان بینی شگفت انگیز. اگه بخوام توضیح ملموسی ارائه بدم، می تونید چند فیلم هندی تماشا کنید. مخصوصاً نه فیلم هندی های معمولی. بلکه از این فیلم هایی که تو گیف ها تو فضای مجازی پخش میشه. یه آدم با یه مشت دنیا رو زیرورو میکنه. از طرفی درک انسانی شده از طبیعت. آرتمیس خدای شکار و اطلس که دنیا رو حمل میکنه. موجودات نیمی دوپا و نیمی سگ یا شیر یا پرنده. موجودات عجیب با چند سر و چند دست و چند پا. چرا یه موجود باید چند پا داشته باشه؟ آیا مثلا هشت پا سریع تر میدوه؟ یا اینکه آیا موجودی با 4 سر، عقل بیشتری داره؟ آیا نمیشه اون مغز رو تو یک سر جاساز کرد؟

در هر حال این داستان ها به عنوان داستان جالبن. تو هند الان اینا داستان نیستن. دیروز یه عکس دیدم که پلیس هند کلاه کاسکتی استفاده میکرد با طرح کرونا. به طرز خنده داری این ویروس مهلک رو برای مردم حل میکرد. کلاه کاسکت های کرونایی واقعاً بامزه بودن. شبیه برنامه های عروسکی خردسالان. اسطوره ها داستان های دوران خردسالی بشر بودن.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سریالwest world

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:سه شنبه 5 فروردین 1399-10:57 ق.ظ

سریالwest world  رو دارم نگاه می کنم و رسیدم به قسمت 4 فصل دو (کلا دو فصله) و دو سه روزیه که وقت نکردم جلو برم.

تو این مطلب میخوام توضیحاتی درباره سریال بدم که داستانش لو نره. در واقع به نظرم لو رفتنش هم تغییری در جذابیتش ایجاد نمیکنه. جذابیت این سریال به ایده هایی مربوطه که نمایش داده. واقعیت های تئوریک و فلسفی که در سریال دیده میشه. داستان حوادث فارغ از اون تم فلسفی و پرتاملش، یک فیلم اکشن با کمی ترفندهای سینمایی جالبه. مثلاً بازی با زمان.

این تم گرانبها محیطی از ربات هاست. ربات هایی که به شدت شبیه انسانن. تشخیص تفاوت ربات ها از آدم ها خیلی سخته. تو یه مواردی فقط با محدودیت هایی که برای ربات ها تعریف شده، میشه فرقشون رو با آدم ها فهمید.

با این تم فیلسوفانه، در ضمن نگاه کردن سریال و بدون اینکه متوجه باشید با افلاطون، دکارت، هایدگر، فلاسفه اگزیستانسیال و دنیل دنت آشنا میشید. میزان آشنایی به قدریه که اگر بعد از دیدن فصل اول سریال به کتبشون مراجعه کنید، هیچ موضوع دشوار و ثقیلی رو نمی بینید. حتی شاید با خوندن خلاصه ای چندصفحه ای بتونید فضای فکری و اندیشه شونو درک کنید. ممکنه بگید چه ارزشی داره؟ ارزش فکری و ذهنی.

اصلا فرض کنید که این متفکرین رو نمی شناسید. دیدن این سریال به درک شما از وجود و هستی انسان عمق میده. شناخت شما از آگاهی و خودآگاهی رو ارتقا میده.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نفس متناهی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 24 اسفند 1398-08:49 ق.ظ

خیلی جالبه که ما چیزی تحت عنوان داروی افزایش میل ... داریم. هر میلی. اینکه عده ای از افراد باشن که نیاز به افزایش میل داشته باشن موضوع عجیبی میتونه باشه.

یک علت میتونه این باشه که افراد به دنبال افزایش میزان لذت هستن. خب چرا؟ لذت مگه برخورداری و رضایت از رسیدن به امیال نیست؟ این افراد میل هایی که دارن رو جواب دادن و لذت بردن؛ حالا چرا باید میلشون رو بیشتر کنن تا بیشتر درگیر جوابگوییش باشن.

یک علت دیگه میتونه درمان باشه. مثلا فردی که بیش از حد لاغره، داروی افزایش میل به غذا می خوره. البته در اونجا هدف رسیدن سطح کالری، پروتئین و ویتامین های مورد نیاز به بدنه. ولی درباره امیالی که ظرفشون پر شده و نیاز تکمیل شده، چرا باید به دنبال افزایش اشتها باشیم؟

مهم ترین علتی که ممکنه به ذهنتون برسه اینه که شاید چنین مکملی شاید بدرد آدم های متاهلی بخوره که میخوان میزان میلشون رو به پارتنرشون برسونن. در واقع فرد دیگه ای وجود داره که داره از عدم پاسخگویی به نیازهاش رنج میکشه. یک نفر داره خودش رو به دوا میبنده تا یه نفر دیگه خوشحال تر باشه. البته احتمالا برای خود اون فرد هم لذتبخش باشه.

ولی نکته تضاد این موضوع با نظریات رواقیون، بودا و خیلی از روانشناساست. اینها میل انسان رو افسارگسیخته و نامتناهی می‌دیدن. حالا باید بیان کسایی رو ببینن که امیالشون تموم شده و با زور دوا و درمون میخوان مانع تموم شدنش بشن.

انگار هیچ چیز نامتناهی تو این دنیا نیست. حتی رنج ها و لذت ها هم سقف دارن. چه سقفای کوچیکی هم دارن. خواستن های انسان نامتناهی نیست، ولی همیشه خودش رو در نسبت با دیگران و خواسته های اونها تعریف میکنه. اگر 10 میلیارد پول داشته باشی و اطرافیانت 20 میلیارد، ناراضی و ناراحت خواهی بود. اگر 200 میلیون داشته باشی و اطرافیانت 100 میلیون، راضی و خوشحالی. امیال و خوشی و ناخوشی هامون توسط محیطمون بهمون تحمیل میشن. اگر دوستان مجرد داشته باشی، حسرت دوران مجردیت رو میخوری و اگر دوستان متاهل، برای ازدواج تلاش میکنی.

چه اسارت سنگینی. چه قفس قدرتمندی. چطور می تونیم از بند این تعلق خارج بشیم. نه تنها از نفسانیات لازم نیست دربیایم، بلکه میخوایم به نفس آزاد و محکم خودمون برگردیم.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرگ آگاهی (2)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 21 اسفند 1398-12:03 ب.ظ

میخواستم ادامه پست قبل رو با دومین تجربه مرگ آگاهانه خودم بدم. ولی وسطش افکار دیگه به یادم اومد.

اینکه مرگ واقعاً چطور چیزیه؟ آیا هیچ راهی برای اندیشیدن مثبت به مرگ وجود نداره؟ به قول آلبر کامو، اولین مهم ترین سوال فلسفه اینه که آیا زندگی ارزش زیستن داره؟ از نظر کامو بقیه سوالات فلسفه مثل اعتقاد به وجود روح، خدا، عینیت گرایی، علیت و... در حاشیه این سوال اصلی قرار دارن. البته کامو حرف دیگه ای هم میزنه. آیا خودکشی عملی درست است؟ من این سوال رو وارونه می کنم. سوال اول کامو که میگه: آیا زندگی ارزش زیستن داره؟ رو با این سوال عوض می کنم که آیا مرگ ارزش مردن داره؟ در واقع هر اندازه که انسان های عادی و فلاسفه به سوال کامو فکر کنن، پاسخگو نیست. پوچی در نهایت یقه ی آدم رو می گیره. ولی زندگی پوچ نمیتونه مرگ پوچ رو رقم بزنه. بسیاری از آدم ها به این دلیل دست به خودکشی نمیزنن که دلیل و معنایی در اون نمی بینن. در واقع عملی تجربه نشده، پرخطر و زشت و دهشتناکه و نیاز به توجیه بزرگی داره. در مقابل، زندگی بی معنا اصلا نیاز به توجیه به این بزرگی نداره. یک گاو، الاغ و یا هر چارپای دیگه و هر جانور دیگه اعم حشره، میکروب و گیاهان توانایی ادامه دادن به زندگی بدون فهم یا خلق معنا رو دارن. اما مردن بدون معنا بدلیل خصوصیت مبتکرانه و انقلابیش نیاز به فهم یا خلق معنایی بزرگ داره.

معنای مرگ رو میتونیم در بعضی ایدئولوژی ها پیدا کنیم. دین بطور خاص یکی از دستگاه های قدرتمند تولید معناست. دین این توانایی رو داره که شما رو وادار کنه خودتون رو برای اثبات این حرف که فردی در سالها پیش درستکار بوده، به کشتن بدید. بعضاً برای اثبات ناحق بودن فردی که هزار سال پیش زندگی می کرده، انسان تن به مرگ خودش میده. داعش یکی از بارزترین نمونه های این تفکره. ولی اینجا هم یه تفاوت وجود داره.

مذهبی که برای مرگ معنا ایجاد میکنه، در واقع این کار رو برای مرگ انجام نداده. در واقع شخص در این معنایابی مفهوم مرگ رو از بین برده. فکر نکنم هیچکدوم از اعضای داعش مرگ رو به مفهوم نیستی درک کرده باشن. به نوعی به حیات خودشون دارن ادامه میدن.

تنها جایی که مرگ به مفهوم نیستی رو معنادار میکنه، اتفاقی تحت عنوان "دق کردن"ه. البته این هم یه اتفاق فیزیولوژیکه. در اینجا هم شخصی که به طرف مرگ میره، ذهنیتی به اون نداره.

به هر حال من تو دوره هایی که بدنبال یافتن معنایی در مرگ بودم، سعی کردم تجربه ای شبیه سازی شده از مرگ داشته باشم.

در این موارد سعی می کردم چشمان خودم رو به آرومی ببندم و به تاریکی عمیق برم. به تدریج افکار مختلف رو از ذهنم تخلیه و به خلاء پا بذارم. خلاء محیطی عاری از استرس ها و ناملایمات زندگی روزمره بود. دردها و رنج‌های حیات روزمره در اون وضعیت تا حدی حذف میشد. تجربه حاوی نوعی ریلکسیشن بود.

تجربه مرگ شبیه سازی شده علاوه بر آرامش، نوعی بی تفاوتی رو به انسان القا می کرد. وقتی اون وضعیت رو تجربه کنید، بعدش نگرش تون به مرگ و زندگی تا حدودی یکسان میشه. رهایی و آرامش در مقابل حذف بعضی لذت ها.

الان که وحشت عمومی از کرونا بالا گرفته، یاد این آزمایش افتادم. مرحله آخر این بی تفاوتیه.



نوع مطلب : افکار من  زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرگ آگاهی (1)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:دوشنبه 19 اسفند 1398-08:44 ق.ظ

کرونا من رو یاد مرگ انداخته. گفتم رجوعی کنم به تمام زمان هایی که دچار مرگ آگاهی شدم.

فکر می کنم اولین موقعی که در جهان هوشیارانه خودم متوجه پدیده مرگ شدم، 5 سالگی بوده باشه. قبلش با مرگ مواجه شدم ولی مواجهه ی ناهوشیار و ناآگاهانه.

وقتی خودم رو تو این دنیا یافتم، حدوداً 5 سالم بود. احساس پرتاب شدگی داشتم. می دونستم که اولین روز حیاتم نیست ولی خبر هم داشتم که خیلی از شروع زندگیم نگذشته. برای همین در همون نقطه به پرسش از هستی رسیدم.

اینکه چی شده که به وجود اومدم؟ برای چی اومدم اصلاً؟ قبلش کجا بودم؟ این سوال آخر واقعاً برام مهم بود. اینکه روح من قبل از اون پرتاب در کجا بوده؟ این رو نمی تونستم بفهم. دو راه حل بود. یکی اینکه قبل از به وجود اومدن، هیچ بودم. هیچ یعنی اینکه وجود نداشتم. این راه حل خیلی ناراحت کننده بود. از طرفی پرسش های دیگه ای رو جلوی آدم میذاشت. اینکه این مرکز جهان (خود) چرا و چگونه از هیچ پدید بیاد؟

راه حل دوم این بود که قبل از این عالم در عالم دیگه ای بودم. این راه حل برای بعد از این عالم هم پاسخگو بود. اینکه از جای دیگه ای بودم و به جای دیگه ای هم میرم یه راه حل احتمالاً جالب تر بود. ولی این راه هم مشکلات خودش رو داشت.

مشکل این بود که اگر قبل از این عالم در عالم دیگه ای بودم، قبل از اون چی؟ و بعد از این عالم هم همینطور. بعد از بعد از بعد از.................. انتها کجاست؟ ابتدا و انتها کجاست؟ اون موقه تازگی جنگ تموم شده بود و تلویزیون پر بود از فیلم ها و تصاویری پر از خاکریز. گونی هایی پر از خاک. تصویر بی نهایت برام به شکل این گونی ها بود. خاکریزی به طول بی نهایت. وقتی بهش فکر می کردم، خسته میشدم.

این وضوع تبدیل به کابوسی برای من شده بود. تو بیداری میشد دست از این فکر برداشت. در واقع وقت فکر کردن نداشتم. تو خواب ولی پر بود از این بی نهایت ها. بعضاً میخواستم از روشن بپرم و از این تسلسل رها بشم، ولی در ارتفاع هم زیاد میشدن. میرفتن بالا. این روند منجر به عذاب میشد. بعضا بیدار می شدم. تنها راه خلاصی بیداری بود. دیگران درک نمی کردن. گریه می کردم. مادر دلسوزی می کرد. ولی کسی نبود که درکی از زندان ابدیت داشته باشه. ابدیت تلخ و دهشتناک بود. با مغز من بازی می کرد.

احتمالاً تمام این پرسش ها و خواب ها تو موقعیت شکل گیری مغز اتفاق می افتادن. سر یه کودک 5ساله نرمه و بعضی ساختارهای فیزیولوژیک در حال کامل شدنن هنوز. ولی سوال اینه که چرا بعدش حل نشدن. مدتی در همون زمان به نماز و عبادت پناه بردم، ولی اون هم راه حل نبود. مشغولیت بود.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کرونا

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:جمعه 9 اسفند 1398-08:22 ق.ظ

کرونا زندگی مونو فراگرفته. کوچیک ترین اشتباه توسط هر شخصی میتونه منجر به زنجیره ای از مبتلایان به این ویروس مرگبار بشه.

دوست دارم همش تو رختخوابم و در حالت خواب باشم. نوعی قرنطینه. ولی از فردا دوباره باید برم سر کار و اونجا هم تنها که نمی تونم بشینم. مدیریت درستی هم که نمیشه کشور. البته با تعطیلی مدارس و... احتمال مهارش هست.

یک هفته دیگه مشخص میشه که تو چه بحرانی هستیم. ای کاش آمار درستی داده میشد تا با نمودارها بفهمیم در کجای بحران قرار گرفتیم. چین بحران رو سپری کرد و از چند روز پیش، تعداد افراد مداوا شده در هر روز از تعداد مبتلایان جدید بسیار بیشتر شده. اگر این موضوع به صورت درصد بیان بشه، تفاوت این دو عدد بیشتر هم درک میشه و درستش هم همینه.

تعداد مرگ و میر بر اثر کرونا هم به شدت رو به کاهشه. باز هم اگر بر اساس درصد بیان بشه، ممکنه گویاتر باشه.

تعداد مبتلایان جدید در خارج از چین بیشتر از تعداد مبتلایان جدید در داخل چینه. احتمالا تا دو هفته آینده، چین تقریبا به وضعیت عادی بر میگرده. ولی ایران به مرکز دوم کرونا تبدیل شده. با تعطیلی بعضی اماکن و... احتمال رفع بحران در ایران هم هست. کیت های تشخیص اگر بیشتر بشن و مراکز قرنطینه بیماران اگر درست عمل کنن، با رعایت شخصی می تونیم امیدوار باشیم که تا دو هفته آینده از پیک اپیدمی رد شدیم و وارد دوران آرامش شدیم.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گزارشی از یک ارائه

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:یکشنبه 1 دی 1398-10:34 ق.ظ

ارائه ای که در ذیل موضوع کلاس توسعه صورت گرفت، به این پرسش پرداخت که ارتباط فرهنگ و توسعه از چه منظر و بر اساس چه شیوه است؟ اصولاً کدامیک بر دیگری تقدم دارد؟ آیا توسعه بر عوامل فرهنگی تاثیر می‌گذارد (فرهنگ توسعه یافته) یا آنکه فرهنگ باعث توسعه یا عدم آن می شود؟ ضمن اینکه پرداختن به این سوالات در فرصت کوتاه یک ارائه ی چند دقیقه ای امکانپذیر نیست، اصولاً نیز کار بیهوده ای از دست یافتن پرسش تقدم مرغ و تخم مرغ را تداعی می کند. در واقع آنچه اهمیت بیشتری نسبت فلسفیدن در این حوزه دارد، درک چگونگی روندها و تلاش برای تاثیرگذاری بر آنها است.

لذا ارائه را به بررسی موردی تر تبدیل کردم. بررسی عوامل شخصیتی و فرهنگ فردی و ربط آن به توسعه. علاوه بر این شواهد (فکت های) مورد نظر نیز محدود شد. در چنین تحلیل هایی رجوع به فرهنگ عامه و نکته یابی های پرجزئیات از آن روشی است که بسیار مورد استفاده قرار گرفته است. پژوهشگری با بررسی ضرب المثل ها به واکاوی انقلاب مصر می پردازد و دیگری ادبیات فرانسه را در قرن 19 بررسی می نماید. تحقیقات اینچنینی نمایی نزدیک از فرهنگ مورد بحث به ما نشان می دهد.

با توجه به تمام آنچه گفته شد، آثار مهران مدیری کارگردان طنزپرداز در مرکز توجه قرار داده شد. سوال اصلی که مورد بررسی قرار گرفت این بود که چه اخلاقیاتی و تحت چه شرایطی به ساخت شخصیت توسعه‌خواه می انجامد؟ تلاش این بود که از سطح کلیات فراتر رفته و صرفاً مادی‌گرایی و ترقی‌خواهی به عنوان ارزش های شخصیت توسعه‌خواه نشان داده نشود. فرضیه این بود که این ارزش ها اگر شرط لازم باشند اما مطمئناً شرط کافی نیستند. برای نمایان کردن این موضوع لازم بود تا فرهنگ عامه را بررسی و افرادی را نشان داد که شرط لازم را دارند ولی به هر دلیلی آن چیزی نیستند که از شخصیت توسعه‌خواه می طلبیم. از همین رو بود که مهران مدیری برگزیده شد. نکته خاص این شخص و آثار نمایشی وی، پرداختن به همین تناقض است.

از کوچکترین کارهای مهران مدیری تا بزرگترین و طولانی‌ترین آثارش همه به جنبه‌ای از این تناقض می پردازد. مثلاً افراد تازه‌به‌دوران‌رسیده در لباس های مختلف از مجریان و دست اندرکاران شبکه های ماهواره ای تا پزشکان به نمایش در می آیند. تمام این شخصیت ها یک ویژگی مشترک دارند و آن اینکه بر خلاف ظاهر شیک و آبرومندشان، به طرز خنده آور و بعضاً مشمئزکننده ای کهنه و نالایقند. مهران مدیری راه های میان بر ترقی را به نمایش در می آورد. افراد ترقی خواه در جامعه ی رانتی با ثروت های نفتی و... با تمام مادی گرایی شان نه تنها کمکی به توسعه نمی کنند، بلکه در مواقعی سد راه آن نیز می‌شوند.

برای مشاهده ی فکت های نمایشی تلاش شد تا سکانس هایی از آثار این فیلمساز ارائه گردد. لیکن فارغ از اینکه چه اندازه زمان اجازه چنین کاری را می داد، تحصیل حاصل می نمود؛ چراکه به سختی می توان شخصی را در این کشور یافت که با خواندن این متن، شواهد مورد اشاره بطور واضح در ذهنش تداعی نشود.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خانه دوست کجاست؟

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:جمعه 22 مرداد 1395-09:33 ق.ظ

فیلم خانه دوست کجاست؟ رو هم دیدم. به این نتیجه رسیدم که نقد و تحلیل فیلم کار من نیست. واقعاً خیلی اوقات هیچ حرف جدیدی ندارم که درباره یه فیلم بگم. خود فیلم پر از حرف های جدیده. تمام زیبایی فیلم در خود فیلم موجوده و حرف و نظر ما ممکنه زیباییش رو کم کنه.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :20
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic