خودافشایی های امیر

خواب های این چندروزه

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 13 فروردین 1399-11:15 ق.ظ

چند شبی هست که خواب های عجیب می بینم. دنیای بهم ریخته ای شده.

چند شب پیش تو یه جلسه خیلی مهم بودم. شب بعد خواب دیدم یه زن به دفتر کارم اومده تا درباره برادرم امین سوال کنه. صورتی گندمگون با تیپی چادری و لهجه دزفولی. حول و حوش 35 تا 38 سال میزد. پرسید که آیا می تونم به حرف امین اطمینان کنم؟ در ادامه گفت که اینقدر باید مطمئن باشه که از همسرم طلاق بگیرم. میخواست طلاق بگیره تا زن امین بشه. یادم نیست که صحبتی از بچه هم کرد یا نه.

بهش گفتم خانم برو زندگیتو بکن. چکاریه خودت رو ببری تو چنین وضعیتی. اونم در حال تردید. شکت درسته. همین که شک کردی یعنی داری کار اشتباهی میکنی. خلاصه خواب عجیبی بود.

دیشب اما خواب روانی دیدم. تو خواب همه داشتن سرم داد می کشیدن. خواب پرتنشی بود.

احتمالا اینا صرفا بخشی از خواب هاییه که می بینم و یادم میمونه. حس می کنم تو این چند روزه خیلی تو خواب وول میخورم. این موضوع به حدیه که چند روز پیش احساس یه دردی تو ناحیه بیرونی سرم داشتم. گویی که پشت سرم به جایی برخورد کرده بود. واقعیت غم انگیزیه که استرس های زندگیم اینطور به خواب‌هام سرازیر میشه. واقعا احساس عجز و ناتوانی میکنم. ته نامردیه که تو خواب بهم حمله ور میشن. تو بیداری و آگاهی مسلط بر نفسم هستم و جلوی بدی ها تسلیم نمیشم. در بدترین حالات هم آرامش دارم ولی تو خواب اینطور میشه.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات