خودافشایی های امیر

روزهای کرونایی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:یکشنبه 3 فروردین 1399-11:54 ب.ظ

این چندروزه تو یه ساعت خاصی سرفه های خفیفی دارم. از ساعت 11 و نیم شروع میشه و تا 3 ظهر تقریباً ادامه داره. جالبیش اینه که وقتی ساعت ها از اول فروردین یک ساعت به جلو کشیده شد، برنامه سرفه ها عوض نشد. 11 و نیم جدید.

میگن احتمال ابتلای افراد گروه خونی A بیشتره. البته درصدها رو که میدیدم چیز چندان معناداری نبود. تاثیر اونقدر معنادار نبود که بشه اونو چیزی جز تصادف دونست.

چند روزیه که وقتم بیشتر باز شده و دارم به فیسبوک سر می زنم. امروز دنبال دوستان و خاطرات قدیمی رفتم. چه پست های جالبی اونجا منتشر کرده بودم و چه خاطراتی زنده شد. بعضی مواقع با کسایی اختلاف پیدا کرده بودم. گاهی افراد از لیست فرندهام خارج شده بودن و... رفتم و دوباره ادشون کردم. بعضی شماره‌هایی که از گوشیم پاک کرده بودم ریکاوری کردم. به هر حال تمام اینا خوب یا بد، قشنگ یا زشت، تلخ یا شیرین همش خاطرست. امیر با همین خاطرات ساخته شده.

چقدر خاطره بازی زیباست. ما هر روز و هر ساعت دنیای متفاوتی در اطرافمون حس می کنیم. متوجه این تفاوت ها نمیشیم. ولی وقتی به خاطرات چند سال پیش نگاه می کنم، تفاوت ها چشمگیره. اصلاً باورنکردنیه. مرور خاطرات از دیدن هر سریالی زیباتره.

یه مواقعی از یه چیزایی ناراحت شدم. یه مواقعی واقعاً دلم گرفت. یه مواقعی حتی از کسایی کینه به دل گرفتم. یه مواقعی خیلی زود میشد مساله رو حل کرد ولی کینه به دلم موند. ولی زمان که می گذره اثری از کینه نمی مونه. خاطرات رو که مرور می کردم اثری از کینه نمونده بود. به جز زیبایی چیزی ندیدم.

چند روزیه دارم سریال west world رو می بینم. حتما تو یه مطلب طوری که داستانش لو نره، دربارش می‌نویسم.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic