تبلیغات
من چیستم؟ - سقف بتنی

خودافشایی های امیر

سقف بتنی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:یکشنبه 26 اسفند 1397-12:25 ب.ظ

مدتهاست که به اینجا سر نزدم. هر وقت هم که خواستم سر بزنم، نمی دونستم چطور سر صحبت رو باز کنم. اصلاً همین که باید بیام و درباره این غیبت طولانی مدت توضیح بدم، باعث میشه نیام و وبلاگ تبدیل بشه به یه محرم اسرار متروکه. بعضی مواقع هم میام و این بازگشت رو هم می نویسم ولی بعدش باز هم جدا میشم یا وقت نمیشه یا حوصلشو ندارم یا هر چیز دیگه.

این بار این اشتباه رو نمی‌کنم و مستقیم میرم سر اصل مطلب. چه مستقیمی که اینقدر طول کشید. اونم تو اوج بی‌حوصلگی من.

دوست دارم درباره اطرافیانم بنویسم. محیط کار. دنیایی از آدم هایی که هر کدوم دنیایی برای خودشون هستن. می بینم اینقدر زیاده که شرحش در این دفتر نمی گنجه. اصلاً در هفت مجلد هم به نگارش درآوردنش، کار ساده‌ای نیست. از طرفی بعضی مواقع چنان از آدم هایی به جوش میام یا چنان سر ذوق میرم که نمی تونم سکوت کنم. یک سنگ صبور و محرم اسرار میخوام که بهم نزدیک باشه و چه کسی از خودم به خودم نزدیکتر.

بدبختیش اینه که نمیام بعداً اینا رو بخونم. چند وقت پیش نشستم هر چی درباره اطرافیانم قبلا نوشته بودم رو پاک کردم. اصلاً چه اهمیتی داره که فلان کس در فلان زمان چه کرده. آدما از صفحه خاطرات پاک میشن و اکثرا اینقدر ارزش ندارن که بخوام به هر قیمتی نگهشون دارم.

ولی بعضی مواقع، رفتار آدم‌ها رو باید نوشت. نه به خاطر خودشون، بلکه به خاطر تشریح وضعیتی که درش هستم و این وضعیت همیشه باید یادم باشه.

بگذریم.

متوجه شدم مدیرعامل شرکتی که توش کار می‌کنم، از مدیر قسمت خودم خواسته بوده که به هر راهی شده، مانع ادامه تحصیلم بشه. این موضوع طی یک بحث از دهن مدیر مربوطه خارج شد و فهمیدم. شاید ندونید که چنین نسبتی به این مدیرعامل یه مقدار حالت مضحک داره. یعنی اگر به یکی از کارکنان شرکت بگم، خیلی باید خنگ باشه که اینو یه سر کاری بی مزه ندونه. یکی تو مایه های آقای ظاهری که شما نمی‌شناسید (خلاصه بگم که خنگ ترین آدمی که می تونید با مدرک فوق لیسانس تصور کنید) این رو باور میکنه. خیلی از جنبه طنز، خیلی عجیبه که مدیرعاملی با این سابقه و این قدرت و در سال های واپسین خدمتش با شخصی کم تجربه و بی‌ادعا که آسته میاد آسته میره که گربه شاخش نزنه، اینجور سر ناسازگاری بزاره. کلا شاید 5 بار دیده باشمش و اصلا ارتباط چندانی میان ما پیش نیومده. از نظر منطقی، هیچگونه رقابتی قابل تخیل نیست. شاید چشم انداز 20 سال بعد رو ببینه که باز هم جنبه طنز ماجرا پررنگ میشه. شاید ندونید که تقریباً نیمی از کارکنان شرکت در حال تحصیلن و تقریباً همه شون حداقل یکی از مدارک تحصیلیشون رو در دوره پس از استخدام گرفتن.

شاید منم مثل خیلی های دیگه بدم نیاد کمی تیریپ مظلومیت بگیرم و با آه و ناله بخوام خیلی ناکامی های الان و آیندم رو با دلایلی این چنینی توجیه کنم. ولی الان یک وضعیت کاملاً واقعی رو دارم ذکر می‌کنم. سقف شیشه‌ای در کار نیست. یک سقف بتنی درست مماس بر لایه بیرونی سرم قرار گرفته. نخیر. کمی پایین‌تر. در واقع لازمه که به صورت خمیده قدم بردارم. شبیه کسی که در یک غار داره قدم میزنه.

وقتی کسی که هیچ تعارض منافعی باهام نداره، از تمام قدرتش استفاده می‌کنه تا از مسیر سخت و ناهموار زندگیم رو سخت‌تر کنه، چه نظری میشه درباره افرادی که احتمالاً سودشون در ضرر من باشه، داد. از طرفی حیرت انگیزه که چطور در این وضعیت کویری، هنوز شاخه هام زرد نشده. شاید من یک کاکتوس باشم



نوع مطلب : اطرافیان من  زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo