تبلیغات
من چیستم؟ - خواب گیم آف ترونزی

خودافشایی های امیر

خواب گیم آف ترونزی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 2 مرداد 1395-06:50 ب.ظ

خواب های ظهر همیشه حالت هنری و اونهم در ژانر تخیلی پیدا میکنن. اینکه میگم هنری منظورم اینه که ساختار خواب خیلی منظم و همه چیز تا حد زیادی موزون و متناسب بود. کمی تخیل رو میشه اضافه کرد، ولی ساختار نظم و قاعده داشت و هیچ چیزی الکی نبود.

معمولا خواب ها پر از اغتشاشات و ساختارشکنی های نامانوسن. ساختارها کاملا شکستن و تقریبا هیچ چی سر جاش نیست. خواب های ظهر ولی گویا اینطوری نیست. ساختار منطقیه ولی فقط در حد یک فیلم تخیلی.

بعضا این خواب در ادامه یک فیلم هم هست. خواب امروز در ادامه سریال بازی تاج و تخت (گیم آف ترونز) بود. داستان از جای دیگه ای شروع شد و نه از جایی که تو فیلم انتظار دارید. سرسی لنیستر و سانسا استارک در یک قصر با هم همخونه شده بود. گویا جنگ زمستانی داشت شروع میشد و قصر خالی بود. فضا به طور ناگهانی سادیسمی شده بود. استارک لنیستر رو شکنجه میداد و در این راه از روش های سادیسمی خاصی استفاده می کرد. اینکه چطور چنین قدرتی پیدا کرده بود رو نمی دونم، ولی یحتمل همه چیز در قصر خودش می گذشت. شکل قصر تازگی داشت و شبیه هیچکدوم از قصرهای نشون داده شده در فیلم نبود. شاید به قصر مرکز کشور که دست لنیسترهاست شبیه تر بود. استارک ها که قصر ندارن. بیشتر تو یه جایی شبیه قلعه و اصلا خود قلعه زندگی میکنن.

در هر حال عذابی بر لنیستر می گذشت و استارک سرمست از قدرت می تاخت. کار به حدی رسیده بود که می گفتی چرا تمومش نمیکنه. از اونجایی که در داستان واقعی استارک ها محبوب تر هستن، تو اون لحظه دوست داشتم تمومش کنه. معلوم نبود که در ادامه چی پیش میاد و کلا تو داستان این سریال، قدرت خیلی پایدار نیست.

بعد از مدتی جان اسنو (برادر استارک) و یکی از اقوام لنیستر به ماجرا اضافه میشن. خبری از جیمی لنیستر برادر سرسی نیست، ولی این قوم و خویش تازه هم جنگجوی بدی نیست. استارک اوضاع رو بد می بینه و ماجرا رو بطور برعکس برای جان اسنو تعریف میکنه. اسنو وارد ماجرا میشه و جنگی بینشون درمیگیره. صحنه های جنگ ناگهانی زیاد در این فیلم نشون داده شده. در هر حال تکلیف جنگ خیلی زود مشخص میشه. اگر این سریال رو دیده باشید، از سلحشوری و قدرت جنگجویی جان اسنو مطلعید ولی اون یکی دیگه رو نمی شناسید. در هر حال معمولا همه چیز در این سریال بر طبق پیش فرض ها پیش نمی ره. شاید پیچش داستان اینجا باشه.

در جایی از نبرد، اسنو بر زمین میفته و بلند میشه و شمشیرش رو که کمی اون طرف تر افتاد بلند میکنه و حمله می کنه. در همین اثنا نفهمیدم چی شد بر زمین میفته. گویی همه از نبرد دست کشیده باشن. جنگجوی لنیستر کمی از مرکز نبرد به کنار میره. سرسی لنیستر در انتهای راهروی انحنادار به آخرین امیدش نگاه میکنه. این صحنه ایه که تو این سریال کم دیده نمیشه.

در این لحظه سانسا استارک بر زمین میفته و ناله کنان از اسنو میخواد که بلند بشه و به جنگ ادامه بده. جان بلند شو! من می ترسم. جان بلند شو! پلیــــــــــــــز. استارک داره گریه میکنه. اسنو میگه من نمی تونم بجنگم. من چشم ندارم. آدمی که چشم نداره به چه امیدی بجنگه. بی صبرانه منتظریم که ببینیم اسنو در چه حالیه. تیر از کنار وارد شد و کلی پیش رفته و به هر دو چشم رسیده. صحنه که بزرگ تر میشه می بینی که سر اتصالی به تن نداره. سر در یک طرف دیگه افتاده. سر از بدن جدا شده. باز هم همون التماس سانسا استارک رو می بینید که از ته دل اشک میریزه و میگه جان پلیــــــــــز.

نمی دونم چی شد. شاید به خاطر کنجکاوی زیاد بود. متعجب از اینکه جان چطور داره میگه من نمی تونم و چرا خبر از مرگش نمیده و فقط از چشم هاش ناراحته. لحن جان اسنو تاریکه. در هر حال الان از درون اسنو دارم به سانسا استارک نگاه می کنم. چقدر دنیا عجیب شد و در حیرتم. سانسا داره ناامیدانه و معلوم نیست از کی خواهش و تمنا میکنه. محیط اطراف یه مقدار حیاتمند شده. یه چیزهایی دارن میخندن. بلند بلند می خندن. انگار که ایستادم و می تونم بدوم. از جمع فاصله می گیرم و سمت انتهای راهرو انحنادار می دوم و کم کم حس می کنم که دارم رو هوا معلق میشم. خنده ای برمن مستولی میشه و همینطور وارد اتاق های قصر میشم. حالا دیگه دارم از توی دیوار رد میشم. حالا دیگه شک ندارم که در عالم ارواحم. قبلا یه جا خونده بودم که جان اسنو وقتی می میره و دوباره زنده میشه، زندگیش در عالم ارواحه. در حال پرواز در دل قصر از اونجا خارج میشم. من دارم می خندم و مردم رو می بینم که دارن به یه سمتی میدون. من هم به همون سمت می دوم. حالا بر روی زمین هستم و مثل بقیه مردم دارم میدوم. از اطراف صدای خنده میاد و این باعث میشه که بخندم. در حال خنده هستم که سرمای هوا بیشتر و بیشتر میشه.

از شدت سرما دندون ها به هم برخورد میکنن و یه جور صدا ازم خارج میشه. دیدید وقتی سردمونه میگیم ویییییییی و این رو با لرز می گیم. این صدای پر از لرز رو با صدای قهقه ای که قبلا شروع شده ترکیب کنید. در این اثنا می بینم که مردم به عقبشون نگاه میکنن و سریعتر و سریعتر می دون. رنگ همه پریده. صدایی که از من خارج میشه یه چیزی شبیه اینه: یوهاهاها! صدا انعکاس پیدا میکنه. مردم در حال فرار. گویی ارواح بهشون حمله کردن. الان دیگه بدون شک یک روحم که همه رو ترسونده. در حال دویدن در دامنه ی کوهم. داریم به سرعت به پایین می ریم.

مردم در یک جاهای نشستن. در یک جاهایی انگار ساکن شدن. حالا من اینجام ولی مردم هم هستن. آره و صدایی هم از من بلند نمیشه. اینجا آفتابه و دلیلی برای لرزش و یوهاهاها نیست. مردم ولی ترسیدن. یه عده ای دارن معاملاتشون رو به هم میگن. ولی مشخصه که رنگ همه پریده.

خواب رو به اتمامه. ولی به فکر سانسا و لنیسترها میفتم. یک چشمه ای از اتفاقاتی که قراره بیفته در ذهنم میگذره. و از خواب بیدار میشم.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you get taller with yoga?
شنبه 1 مهر 1396 02:59 ب.ظ
Nice post. I was checking constantly this blog and I'm impressed!
Very useful info specifically the ultimate phase :) I take care of such information much.
I used to be looking for this certain info for a very lengthy time.
Thanks and best of luck.
How does Achilles tendonitis occur?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 12:35 ب.ظ
Yesterday, while I was at work, my sister stole my iPad and tested to
see if it can survive a twenty five foot drop, just so she can be a youtube sensation. My apple ipad is now broken and she has 83
views. I know this is totally off topic but I had to share it with
someone!
Why does it hurt right above my heel?
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:47 ق.ظ
Unquestionably believe that which you said. Your favorite reason seemed to be on the internet the easiest
thing to be aware of. I say to you, I certainly get irked while people consider worries that they just don't know about.

You managed to hit the nail upon the top and defined out the whole thing without having side effect , people
could take a signal. Will probably be back to get more.
Thanks
https://alyshalazusky.wordpress.com/tag/hammer-toe/
شنبه 7 مرداد 1396 06:49 ق.ظ
My brother suggested I might like this web site. He was entirely right.

This put up actually made my day. You can not
imagine just how much time I had spent for this info!

Thank you!
Bryant
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:18 ب.ظ
I am extremely inspired together with your writing talents and also with
the format for your blog. Is that this a paid theme or did you customize it your self?
Anyway stay up the nice high quality writing, it's rare to
look a great blog like this one today..
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 12:45 ب.ظ
Very shortly this website will be famous amid all blogging and site-building people, due to
it's fastidious articles or reviews
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 07:41 ب.ظ
If you are going for best contents like I do, simply visit
this web page every day as it offers quality contents, thanks
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 01:39 ق.ظ
Thanks for finally talking about >من چیستم؟ - خواب گیم آف
ترونزی <Loved it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo