تبلیغات
من چیستم؟ - روان کاوی من (9)

خودافشایی های امیر

روان کاوی من (9)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:دوشنبه 13 بهمن 1393-05:36 ب.ظ

چند وقتیه که به یک کابوس از دوران کودکیم فکر می کنم. اون کابوس رو سالهاست که دیگه نمی بینم ولی تصاویرش رو یادمه. مردی در حال کشیدن پنبه بر روی سرم و فرو کردن اون در گوشم.

انواع افکار به سرم زد. یادمه که این کابوس چقدر اذیتم کرده. اولین حدسی که زدم حدس جالبی نبود. احتمال دادم که در دورانی که هیچی ازش یادم نیست مورد حمله قرار گرفته باشم. حدس بدی بود و در صورت درستی خیلی ناراحت کننده ولی واقعیت از همه چیز مهمتره.

الان که بهش فکر می کنم می بینم حدسم خیلی بی ربط بوده. من در همون سالها ختنه شدم. شاید به جرئت بتونم بگم که بدترین روز زندگیم روز ختنه شدنم بوده. شاید به تحلیل های فروید ربط پیدا کنه ولی در هر حال اون پنبه ها منزجرکننده بودن. گویی که ابزار شکنجه بوده باشن. احتمال میدم اون پنبه ها اینطوری به افکار کابوس وار من وارد شده باشن.

اما مادرم نظر دیگه ای داره. در اصل این هم برگی جدیده که رو کرده برام. در دو یا سه سالگیم از ارتفاعی نه چندان بلند به زمین افتادم. تو اون ماجرا سرم زخمی شد. هنوز جای زخم هست ولی فقط وقتی میشه دیدش که موهای سرم رو کچل کرده باشم. تو اون ماجرا پوست سرم شکاف کوچیکی برداشت و خون ازش می رفت. گویا ماجرای بخیه زدن اون زخم تبدیل به کابوس شده باشه.

جالبه که این اصلاً در خاطرم نیست. مثلاً سوختگی بین انگشت شست و اشارم رو یادمه. در زمانی که چهاردست و پا بودم این سوختگی رخ داد. البته سوختگی یادم نیست ولی پمادهایی که روش میزدن یادمه. به قول مادر تمام این پمادها (در اصل ماده ی بزرگ دردناکی بود. گویی کارد بر اون سطح پردرد می کشیدن) تا یک ماه بعد از اون اتفاق ادامه داشت. تو این ماجرا هم پنبه نقش بازی می کرد.

خلاصه اینکه ترس ها و دردهای نونهالی چقدر که در خاطر آدم باقی نمی مونه.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رامین
سه شنبه 6 مرداد 1394 08:17 ق.ظ
سلام
وب سایت زیبا ی دارید معلوم که وقت گذاشتین
امیدوارم درتمام مراحل زندگی موفق و پیروز باشید
وزندگیتون همیشه همراه با ارامش خاطر باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo