تبلیغات
من چیستم؟ - علم و مساله ی یکنواختی

خودافشایی های امیر

علم و مساله ی یکنواختی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:جمعه 5 اردیبهشت 1393-11:37 ق.ظ

پست قبلی در مورد تفاوت علیت علمی و علیت اسطوره ای بود. چیزی که در جواب کاسیرر (که نقلی بود از کانت) به مساله ی هیوم مطرح شده بود. خلاصه ی متن طولانی ای که تو پست قبلی از استاد موقن آوردم، اینه که علم رابطه ی چیزهای همزمان نیست. علم تحلیل رابطه ی درونی دو چیزه. تجزیه ی دو چیز که یکی رو علت و دیگری رو معلول، نام می بریم. اگر الف باعث ب میشه، ما این رابطه رو از طریق همزمانی نمی فهمیم. فهم ما ناشی از تجزیه ی اجزای الف و ب و پی بردن به رابطه ی جزئی از الف با ب هست.

یک مثال میزنم. شما یک سنگ رو به سمت یک شیشه پرتاب می کنید. شیشه میشکنه. در اینجا علت، برخورد سنگ با شیشه با این مقدار نیروی شکنندست. معلول شکسته شدن شیشه است. هیوم مدعیه که هیچ رابطه ی علی بین این دو نیست. ما بر اثر مشاهده، پی بردیم که اگر سنگی با این نیرو (حاصلضرب شتاب در جرم سنگ) به شیشه برخورد کنه، اون میشکنه. ما هزار بار مشاهده کردیم و یک همزمانی بین این دو اتفاق رو به دفعات زیاد دیدیم. هیچ دلیل مطمئنی نیست که الف دفعه ی بعد باعث ب بشه.

جوابی که تو پست قبلی به تفصیل گفتیم خیلی جالب و عمیق بود. این که مثلاً نیروی پرتاب بر سطح شکننده ی جسم اثر میزاره. بعد بافت حساس شیشه رو تحلیل می کنیم و متوجه میشیم که نیرویی به بزرگی این مقدار اون رو میشکنه.

این جواب درستی به نظر میرسه. غیر از اینکه رابطه ی علیت رو به سطحی دیگه منتقل میکنه. سطحی خردتر. ما بجای رابطه ی همزمانی "شکستن شیشه" و "برخورد سنگ"، به یک رابطه ی همزمانی بین "مقدار نیروی جسم الف" و "حساسیت بافت جسم ب" قائلیم. هنوز هم یک رابطه ی همزمانی رو داریم. منتها این همزمانی خیلی عاقلانه تر از همزمانیه بدون تحلیله. مثال اسپاگتی پرنده (و کلاً مثال هایی از این قبیل که کم نیست)، احمقانه ترین شکل علیت مبتنی بر همزمانی هستن و مثلاً فیزیک ذرات بنیادی، عالمانه ترین شکل علیت. از این نظر، ارجحیت علم به میزان دقتیه که در پی بردن به جزئی ترین روابط علیت مبتنی بر همزمانی داره. تفاوت علیت علمی با علیت اسطوره، یک تفاوت کمیه. کمی نه به معنای تعداد بلکه به معنای عمق تحلیل.

در اینجا ولی چیزی که حس میکنم خطر تقلیل گراییه. به قول داوکینز، اگر کسی در توضیح روابط جانداران به فیزیک ذرات بنیادی متوسط بشه، در عقلش شک میکنیم. رفتن در عمق هم حدی داره. البته در علم، علیت مبتنی بر عمیق تر شدنه. ولی در توضیح رابطه ی دو چیز، به سطحی از تحلیل اجزا میریم و ادامه ی کار رو به تخصصی دیگه می سپاریم.

اما مساله ی دیگه ای که در اینجا داریم، تفاوت علم و غیر علمه. هر برهان اسطوره ای دیگه ای هم میتونه به عمیق ترین سطوح برسه. مثال اسپاگتی پرنده رو اگر مطالعه کنید، میتونید چنان به عمق تحلیل برید که در هیچ کدام از یافته های علمی اثری ازش نیست. مثال دیگه، جن ها هستن که ضمن اینکه نظریه ی خیلی ساده ای هست، چندان هم مبتنی بر همزمانی های احمقانه ی سطحی نیستن.

به نظرم میرسه که راه چاره ای جز رجوع به حسیات نیست. یعنی تفاوت شیمی با جن شناسی اینه که اولی بیشتر و بهتر محسوسات ما رو توضیح میده و کمتر تناقض آمیزه. اینکه ممکنه محسوسات ما دو روز دیگه یک چیز دیگه بگن، به تعبیر هیوم راه علم رو سد میکنه. از اینرو، پوپر برای گذاره های مشاهدتی (همون محسوسات)، به جای اثبات، شان ابطال رو قائله. ما یک نظریه در مورد رابطه ی علی دو چیز رو بیان میکنیم. این رابطه ی علی هم مبتنی بر تحلیل رابطه اجزای تحلیلی دو چیزه. محسوسات میتونن این نظریه رو ابطال کنن.

نقدهایی به پوپر هم وارده. خود پوپر در کتابش این نقدها رو بررسی میکنه و قبول میکنه. یک نقد اینه که ما گذاره ی مشاهدتی مستقل نداریم. محسوساتی که میخوان باعث ابطال نظریه ی ما بشن، خودشون مبتنی بر نظریه ی ما هستن. اگه اینطور نباشن، مبتنی بر یک نظریه ی رقیبن. پوپر این نقد رو قبول میکنه. پوپر برای گریز از این اشکال، سه راه رو انتخاب میکنه. 1. رجوع به گذاره های مشاهدتی مبتنی بر همون نظریه. یعنی نظریه ی الف رو با توجه به معنایی که خودش به محسوسات میده، ابطال کنیم. 2. رجوع به گذاره ی های مشاهدتی نظریه ی رقیب که کارآمدتره و محسوسات بیشتری رو توجیه میکنه. 3. رجوع به محسوساتی که خارج از هر دو نظریه قرار می گیرن. به هر حال خود پوپر مدعی نیست که این روش از هر گونه خطایی مصونه. چه اینکه همون نقدهایی که به اثبات گرایی وارده، به طرز کم رنگ تری به ابطال گرایی هم وارده.

با همه ی این تفاصیل، می بینیم که گریزی از قبول خطاپذیر بودن علم نیست. این چیزی نیست که مخالفان علم بگن. ذات علم مبتنی بر خطاپذیریه. مهم ترین منتقد علم رو باید خود عالمان دونست. ولی در نهایت، علم کم ترین خطا رو نسبت به هر روش دیگه ای برای رسیدن به حقیقت (و زندگی بهتر) داره. رجوع به محسوسات (چه برای اثبات و چه برای ابطال) بهتر از رجوع به شهود عارفانه و خواب و رویا و غیره است.

اما در مورد فرض یکنواختی. گویا استاد موقن اصولاً چنین فرضی رو نالازم میدونن. نفی لزوم فرض یکنواختی برای من به شخصه خیلی جدید بود. در هیچ کتابی که در مورد فلسفه ی علم خوندم، چنین ردیه ای رو ندیده بودم (حالا انگار چند تا کتاب خوندم. منظور کمیت مطالعه نیست، اینه که هیچ اثری از نفی لزوم این فرض نبود). شاید این به علت کمتر مطالعه شدن فلسفه ی روشنگری کاسیرر باشه. ولی ظاهر امر نشون میده که ابطال گرایی در ممانعت از آسیب پذیری علم از طرف چنین فرضی مطرح شده. در ابطال گرایی، پذیرفتیم که گذاره ای مشاهدتی در آینده، نظریه ی ما رو ابطال خواهد کرد. تا قبل از اینکه چنین گذاره ای کشف شود، تنها چاره ی ما، قبول یکنواختیست. به نوعی با قبول موقت یکنواختی طرفیم که در آینده نفی و به جای اون نوع دیگر (یا سطح دیگر)ی از یکنواختی رو شاهدیم. شکسته شدن این یکنواختی، راه ما رو برای یافتن متغیرهای جدید هموار میکنه. به همین خاطر، همین که یکنواختی، توسط مشاهده ای نفی میشه، حرکت رو به رشد علم تقویت میشه. از این نظره که در مقدمه ی هر علمی، نمونه های ایدئال رو مطرح و سپس به انحرافات از این نمونه های ایدئال می پردازیم. هر کس که برای انحراف از این نمونه ها، دلیلی بیاره، کاشف تاثیر متغیری جدیده.

با قبول فرض یکنواختی، همه ی ما این فرض رو به حوزه ای از زندگیمون محدود می کنیم. طبعاً بسیاری از انسان ها از قبول این فرض در مورد رفتار خودشون سر باز میزنن. واضحه که قبول این فرض به معنی نفی اراده ی انسانیه. بیان نمونه هایی از نتایج این فرض، در مواقعی، توهین محسوب میشه.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo