تبلیغات
من چیستم؟ - استاد یدالله موقن

خودافشایی های امیر

استاد یدالله موقن

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:سه شنبه 2 اردیبهشت 1393-11:55 ق.ظ

استاد یدالله موقن رو شاید بشه بهترین کسی دونست که من تو فیسبوک یافتم. ارتباط با ایشون خیلی هم تصادفی بود. یه نفر جامعه شناس که مطالعات خوبی هم داشت، یکی از پستام رو لایک کرده بود و یکی رو هم اشتراک گذاشته بود. من صفحه ی ایشون رو که باز کردم، گویی تصویری از چیزای خوبی که میشه تو فیسبوک یاد گرفت رو در مقابل خودم می دیدم. این فرد رو اَد کردم و باهاش دوست شدم.

بعدها فردی به اسم علی هادیان که مطالعه خوبی در زمینه های عمومی علم داره، کامنت های من در پست های دوست جامعه شناس رو دیده بود و یا به هر دلیل دیگه، منو اَد کرد. اگر اشتباه نکنم، این بهترین درخواست دوستی ای بود که برام فرستاده شده بود. نزدیک دویست نفر توی ادلیست من هستن و شاید نیمی از اونها کسایی باشن که منو اد کردن و من کانفرم (تایید) کردم. این آقای هادیان رو شاید بشه بهترین دوست بادانش من در فیسبوک دونست. اینکه میگم بادانش یعنی دانشمند نیست. چون کلمه ی دانشمند رو معمولاً  در مورد صاحبان نظریات بدیع می دونن و نه کسایی که به دانش روز مجهزن. بهرحال از آقای هادیان خیلی چیزها میشه یاد گرفت. مهمترین چیز رو باید "بصیرت علمی" دونست. نگاه علمی که پیش از این از استاد جامی الاحمدی گرفته بودم. کتاب "جهان های موازی" رو ایشون ترجمه کردن (نوشته ی میچیو کاکو).

در همین رابطه، شخص یدالله موقن رو شناختم. دوست مشترک من با این دو نفر و زانیار. با نگاهی به صفحه ی ایشون، گویی گمشده ی خودم رو در عرصه ی فلسفه پیدا کردم. شخصی که میان فیزیک و فلسفه ایستاده و از هر دو به خوبی سردرمیاره. هم یافته های فیزیک جدید رو به خوبی میدونه و هم به عنوان کسی که خیلی کتاب رو ترجمه کرده و شاید مهمترینش "فلسفه روشنگری" کاسیرر باشه، به خوبی با چم و خم مغالطات فلسفی مابانه ی ضدعلم آگاهه. بهای بالایی که استاد موقن برای علم قائله، گمشده ی محافل فلسفی در ایرانه. محافلی که هر چقدر در اونها، علم رو خوار و بی ارزش بدونید، جایگاه رفیع تری می یابید. محافلی که با تلاششون برای اثبات بیهودگی عقلانیت، آدم رو فراری میدن.

جای خالی استاد موقن در دانشگاه خالیه. اولین کسی که به شاگردیش افتخار میکنم. چه اینکه تماس من با ایشون، صرفاً در فضای مجازی رخ داده و به چند پست محدوده. اما آموخته ی من از ایشون خیلی بیشتر از استاداییه که سر کلاسشون بودم. افسوس که فعلاً به همین محدودم. البته تلاشم اینه که بعد از مصاحبه ی دکتری، مطالعه ی فلسفه ی روشنگری رو شروع کنم و شاید به تدریج کتابای بیشتری از ایشون خوندم و حق شاگردی رو ادا کردم.

در ادامه ی مطلب یکی از کامنت های من و پاسخ مبسوط استاد رو گذاشتم. در آینده ی نزدیک، بیشتر در مورد این بحث و گرهی که هنوز فکر میکنم کامل باز نشده، صحبت خواهم کرد.

دوستی این پرسش اساسی را مطرح کرده است :

"فلسفه ی علم حاوی یک مساله ی عمده به اسم مساله ی استقرا یا مساله ی هیومه. من هر چی گشتم هیچ پاسخ علمی به مساله ی هیوم نیافتم. یکی از بهترین جواب ها، جواب پوپر بود که همون هم حاوی مساله ی هیوم بود. یعنی باز هم مساله حل نشده باقی می ماند. یک جواب دیگه که در نهایت اون رو قبول کردم (و چاره ای جز قبولش نیست)، اینه که علم یکنواختی رو فرض میگیره. پیتر استراوسون چنین نظری داره. بهرحال این نشون میده که ما در کار علمی، بالاجبار فرض عمده ای داریم. فلاسفه بر خلاف دانشمندان بدنبال فاعلیت انسانی هستن. علم انسان رو به عنوان موضوع شناسایی مطرح میکنه و فلسفه به عنوان فاعل زیست کننده. ما میتونیم برای شناخت جهان و محدودیت های آزادیمون، به علم باور داشته باشیم ولی در نهایت به عنوان انسان های آزاد در مواردی انتخاب کننده ایم. اینو حتماً میدونید که مساله ی اراده در علم مورد تحقیقه و این آزادی"

دوستان به مطالبی که من درفیسبوکم می گذارم چندان عنایتی نمی کنند. کاسیرر در فصل دوم کتاب " فلسفه روشنگری " بحث مبسوطی در باره اصل یکنواختی طبیعت دارد و به ایراد هیوم نیز به تفصیل پرداخته است. ولی در مقاله "فرم اندیشه اسطوره ای" که مدتی پیش گذاشتم در مبحث علیت به هیوم نیز جواب داده شده است. و کارل پوپر هم ابطال پذیری را به منزله معیار علمی بودن یک نظریه مطرح کرده است.ومطالب زیر تکرار بخشی از مقاله "فرم اندیشه اسطوره ای":

بنابر نظر كانت، اصل علّیت اصلی تركیبی برای تهجی پدیدارهاست كه از طریق آنمیتوان پدیدارها را به صورت تجربه قرائت كرد. امااین تركیب علّی، مانندتركیبی كه در مفهوم عینیت ساختهمیشود، مستلزم تحلیل خاصی است.دراینجا دوباره تركیب و تحلیل لازم و ملزوم و مكمل یكدیگرند. نقص اساسی روانشناسی هیوم و انتقاد روانشناختی او از مفهوم علّیت، آن بودكهاین نقش تحلیلی را (پیش از برقراری رابطه علی) نشناخت. بنابر نظر هیوم، علّیت از مجاورت دو شیء( یا دو رویداد) در یك مكان یا از توالی زمانی پدیدار شدن آن ها حاصلمیشود. هنگامی كه دو رویداد یا دو شیء مكرراً با هم ظاهر شوند سرانجام، بامیانجیگری«تخیل»، رابطة مجاورت فضایی یا توالی زمانی به رابطة علت و معلول تبدیلمیشود. به سخن دیگر، اگر دو شیء یا دو رویداد در كنار هم در فضا، یا در پی هم در زمان، ظاهر شوند آگاهی ما اولی را «علّت» و دومی را«معلول» آنمیداند. امااین نوع علیت، كه هیوم منشا آن را كشف كرده است، در واقع علّیت اسطورهای است نه علّیت علمی.(شاید ذكراین نكته دراینجا بیموردنباشد كه رابطه علّی كه ماركسمیان پدیدارهای اجتماعی برقرارمیكند دقیقاً رابطه علّی اسطورهای است.)

شناخت علمی، مفاهیم علّی و احكام خود را دقیقاً از طریق فراگردی متقابل با آنچه هیوم توصیفمیكند به دستمیآورد.این مفاهیم واحكام، محتویاتی را كه در تاثر حسی بیواسطه مجاور یكدیگرند، از هم جدا و سپس آنها را تحلیلمیكندو به شرایط پیچیدة مختلف ارتباط میدهد. در ادراك حسی محض، به دنبال حالت خاص A در لحظه A1 حالت B در لحظه A2 میآید. اما، صرفنظر ازاینكهاین توالی اغلب چگونه تكرارمیشود، این توالی زمانی خود به خود بهاین تصور منجر نمیشودكه A «علت»B است؛ مگر آنكه مفهوم میانجیگرانهای مداخله كند. اندیشهء علمی از حالت A عامل ویژه آلفا را جدامیكند و آن را به عامل بتا در B پیوندمیدهد. این موضوع كه آلفا و بتا در رابطهای ضروری یعنی رابطه علت و معلول، رابطه«شرط» و «مشروط»، نسبت به یكدیگر قرارمیگیرند، به طور انفعالی از تعدادی ادراك های حسی به دست نمیآید.علماین حكم را مجدداًمیآزماید؛ یعنی باایجاد« شرط» یا علت مفروض، میباید معلول مرتبط با آن ظاهر شود. آزمایش فیزیكی، كه احكام علّی در فیزیك نهایتاً بدان وابستهاند، همیشه بر تحلیل و تجزیة یك پدیدار به شرایط مختلف و به لایههای گوناگون نسبتها متكی است.و یكی رویداد فضایی زمانی، كه در آغاز به صورت تاثرحسی محض ارائه شده بود، از طریق تحلیل مداوم، معنایی تازهمییابد كه مهر و نشان یك رویداد علی را با خود دارد. آن رویداد ویژه دیگر صرفاً رویدادی جزئی نیست بلكه وسیلة انتقال و بیانگر قانونی جامع و جهانشمولمیشود. انقباض پای قورباغه در آزمایشگاه گالوانی، خود به خود به منزلة رویدادی تحلیل نشده، نیروی جدید«گالوانیسم» را اثبات نمیكرد. گالوانیسم از طریق فراگرد تحلیلی- منطقی، كه با انقباض پای قورباغه ارتباط داشت، اثبات شد. روابط علت و معلولی كه علممیان پدیدارها برقرارمیكند ثبت و تكرار دادههای حسی و تجربی نیست، بلكه برعكس، رابطه علّی، مجاورت صرف تجربی عناصر را بر هممیزند؛ یعنی محتویاتی را كه در وجود تجربی شان در كنار یكدیگرند طبق «شالوده» و «ذات» شان از یكدیگر جدا و تفكیكمیكند وعناصری را كه ازدیدگاه تاثرات حسی بیواسطه از یكدیگر دورند، برای ساخت مفهومی واقعیت، به یكدیگر نزدیك و مرتبط میكند. نیوتن از همین طریق به كشف قانون جاذبه عمومی توفیق یافت. او سه گروه از پدیدارهایی را كه از نظر مشاهدات حسی كاملاً با یكدیگر بیارتباط بودند به هم مرتبط كرد:

۱) سقوط آزاد اجسام

۲) حركت سیارات بر مدارهای بیضی شكل به دور خورشید

۳) تناوب جزر و مد.

اندیشة علمی به طور انتزاعی عاملی ویژه را از كلیتی پیچیده به منزله«شرط» یا«علت» بیرونمیكشد و برایاین كار از جهان تاثرات حسی بیواسطه فاصلهمیگیرد؛ حال آنكه اندیشة اسطورهای زندانی جهان پدیدارها باقیمیماند. ازاین رو چنانچه دو شیء یا دو پدیدار در مكانی واحد در كنار هم ظاهر شوند یا از لحاظ زمانی به دنبال یكدیگر قرار گیرند، اندیشه اسطورهای یكی را«علت» و دیگری را«معلول»میپندارد. مثلاً جانورانی را كه در فصل معینی دیدهمیشوند عموماً به منزله آورندگان» آن فصل و«علت» آن در نظرمیگیرد. در آگاهی اسطورهای، این پرستو است كه تابستان رامیآورد. در تخیل اسطورهای، یك كل پیچیده، متشكل از اجزا نیست بلكه یك كل تفكیك ناشدنی است.این كل را نمیتوان به عناصر یا عوامل جدای از یكدیگر، بویژه به عینیت و ذهنیت، تجزیه كرد.اما وظیفة مفهوم علمی علّیت صرفاً «تركیب» یا مرتبط كردن عناصری كه در ادراك حسی حضور دارند نیست بلكه برعكس ، نخستین وظیفه آن متعین كردناین عناصر است. تا هنگامی كهاین عناصر متعین نشده باشند، آگاهی علمی- تجربی فاقد لوازم لازم برای جدا کردن عناصر مختلف و تفکیک قلمرو اشیای گوناگون خواهد بود و به دنبال آن هر گونه استنتاج علی ناممکن خواهد شد.

درحالی که تفکر علمی اساسا درپی استقراررابطه ای روشن وقطعی میان«علت های »خاص و «معلول های» خاص است؛ اندیشهء اسطوره ای اگر هم به جستجوی علت چیزی بر آید خود را آزاد می داند که ازمیان علت های متعددی که به نظرش می رسد یکی را برگزیند؛ زیرا در این نوع اندیشه هر چیزی می تواند از هرچیزی ناشی شود؛ چون هرچیزی می تواند در ارتباط مکانی یا زمانی با هر چیز دیگری قرار گیرد. اندیشة علمی، امرواقع تغییر را بررسی می کند؛ ولی اصولا با تبدیل یک شی به شی دیگر کاری ندارد و این تبدیل را فقط در صورتی ممکن می داند و آن را می پذیرد که بیانگر قانونی کلی باشد و بر نسبت های تابعی (فونکسیونل) و دترمینان های (تعینگرهای) معینی استوار باشد.توابع ریاضی و دترمینان هایی که بتوان آنها را به گونه ای مستقل از این "جا" و "اکنون" و اشیای موجود در این "جا" و "اکنون" معتبر دانست. برعکس، دگردیسی اسطوره ای همواره چیزی جز ثبت یک واقعة منحصر به فرد نیست، تبدیل یک مادة ملموس و منحصر به فرد به مادة ملموس و منحصر به فرد دیگر است. مثلا در بعضی اساطیر آمده است که کیهان مانند ماهی از اعماق دریا بالا آمد یا از کالبد سنگ پشتی ساخته شد. زمین از لاشه جانوری عظیم و خورشید از سنگی بزرگ شکل گرفت. انسان از صخره یا از درخت آفریده شد. همه این تبیین های اسطوره ای که نامتجانس، آشفته و فاقد قانون و قاعده به نظر می آیند، رهیافتی واحد را به جهان نشان می دهند. در حالی که حکم علّی علمی، یک پدیدار را به عناصر پایدار تجزیه می کند و می کوشد تا آن را از طریق ترکیب مجدد همین عناصر و تاثیر متقابل آنها و پیوند پایدارشان درک کند؛ اندیشهء اسطوره ای به کل تفکیک نشده می چسبد و خود را با تصویر کردن سیر آنچه اتفاق افتاده است خرسند می کند. شاید در این سیر بعضی جنبه ها تکرار شوند؛ اما در اندیشهء اسطوره ای جایی برای جستجوی قاعده یا شرایط صوری محدود کننده و ممیزی کننده وجود ندارد.



نوع مطلب : افکار من  اطرافیان من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo