تبلیغات
من چیستم؟ - آگهی های صدا و سیما

خودافشایی های امیر

آگهی های صدا و سیما

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:پنجشنبه 28 فروردین 1393-10:46 ب.ظ

روزنامه ی کیهان، امروز یک مقاله داشته در مورد رواج مصرف گرایی و تعارض اون با سبک زندگی مورد نظر و.... این مقاله رو میتونید اینجا بخونید.

برام خیلی جالب بود این مقاله. یعنی چند روز پیش به همین موضوع فکر کردم. تو تبلیغات صدا و سیما، دقیقاً مطالبی بر خلاف برنامه های اصلی پخش میشه. یعنی شما مثلاً فلان سریال رو نگاه میکنید که فلان موضوع رو به عنوان ارزش ترویج میکنه. بعد در آگهی بازرگانی های میان برنامه، همونو نقض میکنه. مثلاً ساده زیستی و دوری از تجمل ترویج میشه و در تبلیغات صد و هشتاد درجه متضاد با اون. یه زمانی، ازدواج ساده و با حداقل امکانات بالفعل، شعار همه ی فیلم و سریالای تلویزیون بود، همون موقع یه تبلیغ اتفاقاً غیرتجاری هم پخش میشد در مورد مقاوم سازی خونه ها. تو این تبلیغ، طرف رفته بود خواستگاری و داشت از منزل و ماشین مناسبش صحبت میکرد که زلزله اومد و غیره و ذلک.

حالا ممکنه که این ترویج مصرف در ذات آگهی بازرگانیه. یعنی آگهی بازرگانی ای وجود نخواهد داشت که نیاز به مصرف یک کالا رو زیاد نکنه. مگر اینکه اون آگهی ضعیف باشه. اصلاً شما پول میدید که تبلیغ کنید که جنستون فروش بره. آدم باید خیلی احمق باشه که نخریدن جنسش رو تبلیغ کنه.

اما مساله دوتاست. اولی که کوچیکتره، اینه که تو تبلیغات غیرتجاری که لازم به اشاعه ی چنین فرهنگی نیست. اصلاً یه موقع هایی خود سریالا با هم تناقض دارن. از این بالاتر یه موقه هایی یه برنامه با خودش تناقض داره.

مساله ی دوم که من بهش میگم مساله ی بزرگ. این مساله اینه که صدا و سیما تو برنامه هاش مثلاً ارزش الف رو ترویج میکنه. اونوقت برای بدست آوردن هزینه ی ساخت این برنامه ها، یه سری برنامه (آگهی بازرگانی) رو پخش میکنه که بر علیه ارزش الف اقدام میکنه. از شرکت های تجاری پول میگیره تا دو نوع برنامه پخش کنه. یکی برنامه هایی که منجر به فروش بیشتر کالاهای اون شرکت میشه و دیگری برنامه هایی که فروشش رو پایین میاره. بگذریم که در این حین، یک ابربودجه ی دولتی هم هزینه میشه. یعنی عملاً چیزی به اسم کار فرهنگی وجود نداره. فقط داریم جیبامونو خالی می کنیم و در بهترین حال، میریزیم به پای تکنسین های صدا و سیما (این بهترین حالته، چون اینا دارن زحمت میکشن). به قول مولوی، ما در این انبار گندم می کنیم/ گندم جمع آمده گم می‌کنیم.  می‌نیندیشیم آخر ما بهوش/ کین خلل در گندمست از مکر موش. البته الان بحث موش نیست. مثل اینه که این موشه یکی از اجزای اصلی انبارمون شده باشه که اگه نباشه، گندمی هم نیست.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo