خودافشایی های امیر

بازگشت احتمالی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:دوشنبه 23 آذر 1394-12:28 ب.ظ

مدتهاست که به اینجا نیومدم. در واقع وبلاگ خیلی کهنه شده. از وبلاگ کهنه تر وبلاگ نویسی. شبکه های اجتماعی جای وبلاگ نویسی رو گرفتن. دیگه اولین گزینه ی آدم برای انتشار حرف دلش وبلاگ نیست. گزینه دوم و سوم . غیره امش هم نیست. غیر از شبکه های اجتماعی عمومی مثل فیسبوک، توئیتر، واتس آپ و تلگرام، شبکه های اجتماعی اختصاصی مثل لینکدین، گودریدز و غیره هم هستن.

از طرفی کسی حوصله ی مطالب طولانی رو نداره. همش شده مطالب یک پاراگرافی. بعضی جاها هم که دوخطی. راستیتش تلگرام خستم کرده. تقریباً میشه گفت که همش جوک توش ردوبدل میشه. حجم مطالبش زیاده. یک کانال خبررسانی که عضو میشی، روزی سیصد تا پیام خبری میزاره. من هم که وقت کمی برای مرورشون دارم، دو سه روزی یه بار سر میزنم و هجوم مطالب رو می بینم. به فیسبوک برگشتم و مطالب مفیدتر بود. به هر حال!

حالا شاید به وبلاگ هم بیشتر سر زدم. اینجا مثل یک دفترچه ی خاطراته. راستیتش بعضی موقه ها فکر می کنم بیام و بعضی مطالب رو ویرایش یا حذف کنم. ولی هر کدوم از پست های این وبلاگ یادآور یک حالت روحی من در یک زمان بخصوصه. یک تجربه ی روحی و فکری من رو بازتاب میده. هر چقدر هم در اون لحظه بچه بودم یا در این لحظه بچه هستم، بازم جالبه. نقص های جالب من.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عروس فرانسوی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:پنجشنبه 23 بهمن 1393-03:17 ب.ظ

مدتیه که یه پرنده ی خیلی قشنگ گرفتیم. اغلب اوقاتش رو خارج از قوس می گذرونه. برای آب و غذا میزاریمش تو قوس و خیلی زود احساس تنهایی میکنه و میخواد بیاریمش بیرون.

جنس ماده عجب حوصله ای برای بچه ها (و حیوانات خانگی) دارن. خواهرم میتونه یک ساعت تمام نازش کنه. مادرم یک ساعت باهاش برای حرف زدن کار میکنه. "بگو سلام" ای نقدر اینو بهش میگه. پرنده ی بیچاره زبون حرف زدن نداره. ولش نمیکنه بنده خدا رو.

فکرشو کنید که چطور با ما برای حرف زدن کار می کرده. همینه که اینقدر حرافیم. این وقت و انرژی که میزاره سنگ رو به حرف زدن درمیاره. اونوقت جوجه ی مذکور فقط صدای پرندگی میده.

درباره ی فلسفه زبان و کارکرد زبان در جامعه و پیشرفت بشریت سخن زیاد گفته شده. اصلاً هر جزئش به یه رشته ی علمی تبدیل شده. این زن ها چطور با حوصله ی تربیتی شون بشریت رو ساختن.



نوع مطلب : زندگی من  افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روان کاوی من (9)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:دوشنبه 13 بهمن 1393-05:36 ب.ظ

چند وقتیه که به یک کابوس از دوران کودکیم فکر می کنم. اون کابوس رو سالهاست که دیگه نمی بینم ولی تصاویرش رو یادمه. مردی در حال کشیدن پنبه بر روی سرم و فرو کردن اون در گوشم.

انواع افکار به سرم زد. یادمه که این کابوس چقدر اذیتم کرده. اولین حدسی که زدم حدس جالبی نبود. احتمال دادم که در دورانی که هیچی ازش یادم نیست مورد حمله قرار گرفته باشم. حدس بدی بود و در صورت درستی خیلی ناراحت کننده ولی واقعیت از همه چیز مهمتره.

الان که بهش فکر می کنم می بینم حدسم خیلی بی ربط بوده. من در همون سالها ختنه شدم. شاید به جرئت بتونم بگم که بدترین روز زندگیم روز ختنه شدنم بوده. شاید به تحلیل های فروید ربط پیدا کنه ولی در هر حال اون پنبه ها منزجرکننده بودن. گویی که ابزار شکنجه بوده باشن. احتمال میدم اون پنبه ها اینطوری به افکار کابوس وار من وارد شده باشن.

اما مادرم نظر دیگه ای داره. در اصل این هم برگی جدیده که رو کرده برام. در دو یا سه سالگیم از ارتفاعی نه چندان بلند به زمین افتادم. تو اون ماجرا سرم زخمی شد. هنوز جای زخم هست ولی فقط وقتی میشه دیدش که موهای سرم رو کچل کرده باشم. تو اون ماجرا پوست سرم شکاف کوچیکی برداشت و خون ازش می رفت. گویا ماجرای بخیه زدن اون زخم تبدیل به کابوس شده باشه.

جالبه که این اصلاً در خاطرم نیست. مثلاً سوختگی بین انگشت شست و اشارم رو یادمه. در زمانی که چهاردست و پا بودم این سوختگی رخ داد. البته سوختگی یادم نیست ولی پمادهایی که روش میزدن یادمه. به قول مادر تمام این پمادها (در اصل ماده ی بزرگ دردناکی بود. گویی کارد بر اون سطح پردرد می کشیدن) تا یک ماه بعد از اون اتفاق ادامه داشت. تو این ماجرا هم پنبه نقش بازی می کرد.

خلاصه اینکه ترس ها و دردهای نونهالی چقدر که در خاطر آدم باقی نمی مونه.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چاپ كتاب

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 6 دی 1393-05:55 ب.ظ

بعد از مدتها خبرهای خوشی در راهه.

بالاخره اولین ترجمه ی من داره به چاپ نزدیک میشه.

الان كه به ادبیات ترجمم نگاه می كنم از دست خودم شاكی میشم. طبیعیه. خداكنه ایرادات خوانندشو زیاد اذیت نكنه.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترس های خواهرم

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 7 آبان 1393-09:17 ب.ظ

خواهرم که از همه چیز می ترسه. وحشت شکننده ی دخترانه. حس میکنه که هستی و وجودش چقدر ظریفه و دنیا میخواد نباشه. با یک نفر اختلاف پیدا می کنیم، سریع به این فکر میکنه که نکنه که بیان و به این حمله کنن.

نکنه که بهش حمله بشه. نکنه روش اسید بریزن. براش حساب کردم. گفتم به نظرت ضرر ناشی از ریخته شدن اسید بر صورتت چقدر میشه؟ پونصد میلیون؟ یک میلیارد؟ گفت چهار میلیارد؟ گفتمش تصور کن که فرد اسیدپاش میخواد بین تو و بیست میلیون دختر دیگه (هموطنت) انتخاب کنه. شانس اینکه تو رو انتخاب کنه، یک در بیست میلیونه. هزینه ی تو میشه چهار میلیارد تقسیم بر بیست میلیون. یعنی می کند به عبارتی دویست تا تک تومنی. الان باید به اندازه ی دویست تومن دلهره داشته باشی.

اگر ویزیت یک دکتر و آزمایش ها و موارد دیگش روی هم بشه پنجاه هزار تومن، تو باید به اندازه ای دلهره داشته باشی که دویست و پنجاه بارش تو رو به اون وضعیت بندازه. اما تو به اندازه ای دلهره داری که پنج بارش هم خطرناکه.

این ترسیدناش مثل خیلی عادات دیگش کپی برداری از مادرمه. به مادرم میگم تو هم تو جوونیات از چیزی اینطوری می ترسیدی؟ میگه آره، داییت منو از جن می ترسوند. یک جنی به اسم طنطل. خواستم بگم نه اونقدر جوونی. خواستم بگم منظورم بچگیات نیست. گفتم قبلش یکم سربه‌سر خواهرم بزارم. داد زدم: هاله بیا دشمن جدید. جن ها تو راه خونمون هستن. واکنش مادرم: والا، لااقل بیاد از یه چیز واقعی بترسه! یعنی برای این زن، جن از اسید واقعی‌تره. چرا؟



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ژن خودخواه (4)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-08:06 ب.ظ

ابطال پذیری

مشکل دیگه ای که در خوندن این کتاب بود، اصل ابطال پذیری بود. با چه آزمایشی میشه اثبات کرد که ژنها در وضعیت کنونیشون به اون شکلی که داوکینز میگه خودخواه نیستن؟

در یک پیج فلسفی نلسون ماندلا رو مثال زدم به عنوان فردی از خودگذشته. ادمین پیج که از معتقدین به داوکینز بود و ایمان راستین بهش داشت، این مورد رو یک اختلال میدونست. از نظر ایشون، داعش و بقیه ی آدم‌کش‌ها ذاتی خودخواه دارن و حقیقت انسان هستن، اما امثال ماندلا، گاندی و بسیاری دیگر که از جون و سرمایه ی خودشون گذشتن خیر.

البته خیلی باعث خوشحالی نیست که چنین معتقدانی هم منبع ایمان خودشون رو بخوبی نمی شناسن. ژن خودخواه به معنای فرد خودخواه نیست. البته اینگونه قرائت شده و به نظرم متن در قبال قرائت هایی که میشه مسئوله. اگر "ژن قدرتمند" یا از اینگونه اسامی بر روی کتاب گذاشته میشد و اگر اینقدر جملاتی حاکی از خودخواهی در اون نمی اومد، به چنین قرائتی نمی رفت.

اما خود ژن خودخواه رو چطور میشه ابطال کرد؟ اگر مشاهده ای صورت بگیره که حاکی از فداکاری افراد یک گونه باشه، داوکینز سریعاً برمیگرده و اون رو بخاطر خودخواهی ژنها میدونه. اگر فداکاری نباشه هم بخاطر هم خودخواهی ژنهاست. اصولاً چه مشاهده ای باعث ابطال این نظریه میشه؟

من برای این تلاش کردم. نصف ژنهای ما از طرف مادرانمون هستن. به قول داوکینز، فداکاری در راه فرزند مشمول این تبصره میشه که باعث سودی بیش از دوبرابر سود خود بشه. اگر از قبل موضوعی، یک میلیون تومن به مادرم سود برسه و در صورت گذشتن از این پول، بیش از دو میلیون به من برسه، از نظر داوکینز مادرم این کار رو میکنه و پول بیشتر به من میرسه.

اما از مادرم خواستم به وضعیتی فکر کنه که قراره یک دست من قطع بشه. قطع دستش باعث نجات دست میشه. قطع دست باعث کاهش شانس بقای خودش و کاهش توانایی یاری رسوندن به بچه هاش میشه. سود خالص این عمل منفیه. دادن یک دست برای یک فرزند (که سودی هم به نوه هاش از طرف اون فرزند می رسونه) باعث ندادن بسیاری کمک های دیگه به چهار فرزند دیگه (و سودی که به بچه هاشون خواهد رسید و سودی که به همون فرزند قبلی هم به خاطر داشتن دست مادر می رسید) میشه. اما مادرها به احتمال نه خیلی کم این کار رو انجام میدن. بی دست دیدن فرزند از بی دست شدن غم‌انگیزتره. در موارد بسیاری، گرفتاری یک فرزند حجم زیادی از توان مادر رو به خودش مشغول و اون رو ضعیف میکنه. مادر من حاضر نبود بی دست بودن فرزندش رو تصور کنه، ولی بی دست بودن خودش قابل تصورش بود. در اینجا، معتقدین به داوکینز (که کم متعصب نیستن) حتماً خواهند گفت که این یک بلوف بوده. البته من میزان باورپذیری زیادی رو در مادرم می بینم. به قدری که بعضی سوالات برآشفته اش میکنه و شدیداً در نقشش فرو میره. مثلاً کلی به شانس بدش لعنت می فرسته که چرا تو چنین انتخابی افتاده و حالا بیا و ثابت کن که این فقط یک سوال تصوریه. اما باز هم ادعای طرف مقابل رو تایید می کنم.

خوب حالا بیا و تستی با جامعه ی آماری مناسب و قابل تایید بیندیش که این ایرادات رو نداشته باشه.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ژن خودخواه (3)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:یکشنبه 4 آبان 1393-07:35 ب.ظ

مساله ی دیگه تولید مثل دو جنسه. طبق واقعیاتی که کتاب تشریح میکنه، تعداد نرهای به دنیا اومده باید از تعداد ماده های به دنیا اومده کمتر باشه. بهترین راه تولیدمثل از طریق به دنیا آوردن دختره. ده درصد کوسه های نر با تمام ماده ها ازدواج و دارای فرزند میشن. پس ژنهایی میتونن بیشتر تکثیر بشن که به این نسبت میل کنن.

بعد از این، داوکینز از تغییرات نسبتی صحبت میکنه. فرض کنید که نسبت 90:10 برقراره. تعدادی از ژنها تولید نر رو بیشتر میکنن و نفع میبرن. این امر باعث میشه که به نسبت 50:50 برسیم. استدلال ضعیف و ناامیدکننده. مصادره به مطلوب. مساله اینه که وقتی نسبت مذکور به 85:15 میرسه، دیگه افزایش نرها توجیهی نداره. تعادل باید بین 10 و 15 درصد نر باقی بمونه. چرا به افزایش ادامه میده؟ داوکینز این سوال رو نمی پرسه چون جوابش رو بلد نیست. فرضیه ای رادیکال بدون اثبات.

اما توضیح در کجاست؟

توضیح رو در کتاب "آیا هیچ چیز خوبی هم درباره مردان ایران وجود دارد؟" می تونید بخونید. این کتاب نوشته ی روی بامستره و ترجمه ی خودمه. هنوز هم چاپ نشده ولی ان‌شاالله که میشه.

نسبت بالای مردان برای انجام فداکاری های لازم برای حفظ بقای گونه حیاتیه. مردان تقریباً تمام کشته های جنگ ها رو تشکیل میدن. مرگ در حین کار هم به همچنین. احتمالاً رفتارهای مشابهی در دنیای حیوانات رخ میده. مردان به معدن میرن، معدن فرومی‌پاشه و می‌میرن. احتمالاً پستانداران نر هم به چنین ورطه هایی کشیده میشن. اگر چنین رقابتی نباشه، هیچ پیچیدگی خلق نمیشه.

بنابراین تولید نرها رو به همون نسبت50 می رسونیم، اما نسبت بالایی از اونها رو می کشیم. نظریه ی بامستر مبتنی بر استدلال و شواهده و ناگهان به نسبت مطلوب جهش نمیکنه.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ژن خودخواه (2)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 30 مهر 1393-12:52 ق.ظ

از این نظر، ربط دادن فداکاری های خویشاوندی به ژنها نامعقول به نظر میرسه. اما نه! من هم معتقدم که حتماً باید ارتباطی بین چنین نمود رفتاری پررنگی با ژنها وجود داشته باشه. شاید ژنهای کمیاب تر خودخواه ترن، اما البته این خودخواهی ربطی به تعریف داوکینز نداره. ژنهای کمیاب در گذشته خودشون رو به خوبی بازتولید نکردن و برای همین هم خودخواهی داوکینزی رو ندارن.

ممکن هم هست که یک تفاوت کوچک هم مهم باشه. اگر مسئول نیروی انسنی یک شرکت باشید و بخواید بین صد نفر، چهار نفر رو استخدام کنید و نمرات 95 نفرشون هشتاد و نمره ی 5 نفرشون هشتاد و یک باشه، در اولین مرحله اون 95 رو کنار می گذارید. تفاوت کمه، ولی مهم. فداکاری کردن کار مهم و پرهزینه ایه. در واقع خیلی از افراد کلاً اهل فداکاری نیستن. اما اگر ظرفیت محدودی برای فداکاری داشته باشید، اون رو وقف مهمترین افراد (بالاترین نمرات) می کنید.

اگر در موقعیتی قرار بگیرید که از خانوادتون خیلی دور باشید، نیازتون به فداکاری رو مثلاً با دوستانتون برطرف می کنید. اگر به دلیلی نتونید بچه دار بشید، میرید پرورشگاه و سرپرستی یک بچه ی دیگه رو عهده دار میشید. اگر در جزیره ای دورافتاد بیفتید، شاید جون بعضی حیوانات براتون مهم بشه. بعضی بچه ها با حسی مسئولانه با عروسک هاشون مواجه میشن. در تمام این موارد، خبری از خودخواهی ژنتیکی موردنظر داوکینز نیست. در عمل، اگر فرصت فداکاریهای بیشتری به افراد داده بشه، شاید خیلی بهتر عمل کنن.

احتمالاً ژنی با این دستورالعمل: "به افراد شبیه خودت (بر اساس میزان شباهت) لطف کن" وجود داشته باشه و در اکثر موارد، خودشو در روابط خویشاوندی نشون بده. دلایل مفید بودن این دستورالعمل برای بقا رو هم برشمرد. خود کتاب در ادامه توضیحاتی داده. احتمالاً این لطف محدودیت هایی داره که در کتاب گفته شده.

در کل، ژن خودخواه رو به انحاء مختلف میشه نقد کرد. وقتی یک زیست‌شناس در موضوع روانشناسی اجتماعی وارد میشه، خیلی موارد رو نمی بینه و اما برای علاقمندان به رشته های خاصی جالبه. بهرحال این علم نیست، اما برای عالمان قطعاً جذابه.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ژن خودخواه (1)

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 26 مهر 1393-10:47 ق.ظ

کتاب ژن خودخواه داوکینز رو دارم می خونم. در موردش بحثی رو تو پیج فلسفه ی فیسبوک راه انداختم که فایده نداشت. دید افراد اونقد جزمیه که هرگونه پرسشی رو جزمی میدونن. اینم از طنزهای روزگاره.

آیا ژن ها خودخواهن؟ داوکینز در ابتدا ژن رو به عنوان چیزی که در گذر زمان حفظ میشه معنی میکنه. چیزی که ثباتی در طی بیشمار نسل داره. جهش هایی رخ میده ولی غالباً ثابته. در جای دیگه، مدعی میشه که نصف ژن های ما به فرزندان و یک چهارمشون به نوه ها و همینطور الی آخر انتقال پیدا میکنه. بعد این شباهت ژنتیکی به صفر میل میکنه. آیا این دو تعریف با هم متناقض نیستن.

تعریف اول منطقی تره. اما چرا به نقطه ی دوم میرسه؟ چون ناگهان بر روی ژن های کمیاب متمرکز میشه. ژن های کمیاب در همه ی ما هستن، ولی هر کدوم ما یه سری شون رو داریم. من و خواهر و برادرام ژن الف کمیاب رو داریم و شما و خواهر و برادراتون ژن ب رو دارید. هر دو کمیابن، ولی در یگ گروه خویشاوندی پریابن. داروینیسم قائل به اینه که بیشتر ژن های ما ومیمون ها و یا حتی درخت ها شبیه. من یکجا رقم 90 درصد رو دیدم. مطمئن نیستم که این رقم درست باشه، ولی قبول دارید که واقعاً درصد شباهت ژنتیکی ما انسانها زیاده. من و آقای تامارکو (از سیاهپوستان آفریقا) ژن های شبیه هم زیادی داریم. ولی ژن های کم یاب ما شبیه هم نیستن.

حالا تصور کنید که نود درصد مشابه خودخواه ترن یا ده درصد نامشابه؟ داوکینز میگه خودخواهی یک استعاره است. فقط ژن ها تونستن خودشون رو تا این تاریخ حفظ کنن که به اندازه ی کافی به بقای خودشون اهمیت میدادن. ژن ها آگاهی ندارن و نمی دونن که باید خودخواه باشن (دلیل غیرافسانه ای بر رد این حرف نداریم)، اما ژن هایی که به اندازه ی کافی خوادخواه نبودن، از چرخه ی حیات حذف شدن. حالا برمیگردیم به سوال اول این پاراگراف. نود درصد مشابه خودخواه ترن یا ده درصد نامشابه؟ کدومیکی بیشتر بقا پیدا کرده؟ مطمئناً ژنی که تونسته خودش رو در بدن انسان های دیگه پخش کنه، بقای بهتری داشته (توضیح واضحات) و خودخواه تره. یعنی ما نود درصد ژن های فوق العاده خودخواه و ده درصد ژن های فوق غیرخودخواه داریم.

حالا بر می گردیم به سوال من از کتاب. آیا ما نسبت به هم نوعان خودمون بیشتر فداکاریم؟ مطمئناً ژن های مشترک ما با خویشاوندانمون بیشترن، اما چقدر بیشتر؟ ما درصد کمی ژن های کمی خودخواه شریک داریم، ولی ژن های شبیه با بقیه انسان هامون فوق العاده بیشتر و خودخواه ترن. اگر کسی برادر شما رو در حد پسر همسایه بدونه، ناراحت میشید؟ اگر کسی پسر همسایه رو با یک میمون مقایسه کنه، چی؟ حدس می زنم که بطور طبیعی از دومی بیشتر نارحت بشید.

فرض کنید آقا حسن در موقعیتی ایستاده که دو نفر در حال غرق شدن هستن. یکیشون یک انسانه و دیگری یک سگ. آقا علی هم در موقعیتی مشابه ایستاده که دو نفر در حال غرق شدن هستن. این دفعه یکیشون یک برادرشه و دیگری یک پسر همسایه. حسن و علی شنا بلدن. هر دو به آب می پرن و حسن انسان رو و علی برادرش رو نجات میده. به ساحل برمیگرده. حالا میخوان به آب برگردن. علی انگیزه ی بیشتری برای برگشت به آب داره یا حسن؟ حالا بر می گردیم به نجات قبلی. حسن که دنبال انسان در حال غرقه، سگ رو نزدیکتر میبینه و علی هم که در حال تلاش برای نجات برادرشه، پسر همسایه رو نزدیک تر میبینه. فرض کنید که هر دو نفر در محاسبات سریعی که انجام میدن، به این نتیجه میرسن که میتونن بعد از نجات اولی، دومی رو هم نجات بدن. آیا حسن سگ رو نجات میده؟ آیا علی پسر همسایه رو نجات میده؟ به نظر من دومی محتمل تره. حسن هیچ انگیزه ای برای نجات سگ (البته با این فرض که تا حالا این سگ رو ندیده) نداره. احتمال ریسک بر روی برادر بیشتره.

ژن های متفاوت بین انسان و سگ از ژن های متفاوت بین برادرم و انسان غریبه خودخواه ترن. اگر این روند رو پی بگیرید، ما خزندگان رو با بیرحمی می کشیم، ولی درباره ی پستانداران احساساتی میشیم.

ادامه دارد...



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معرفی وبلاگ

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 12 شهریور 1393-01:01 ب.ظ

این وبلاگ هم مطالب خوبی در نقد تکامل (فرگشت) داره:

http://delusionofevolution.blogfa.com/



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :40
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات