خودافشایی های امیر

گل نیلوفر آبی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:پنجشنبه 21 فروردین 1399-09:55 ب.ظ

گل نیلوفر آبی پشت پلک من می خوابی/ میشی خورشید خصوصی/ واسه خودم بتابی/ آروم ، آروم ، بازی بازی/ باد دل تنگم می سازی ؟/ می بری با اسب بالدار/ سفر دور و درازی (محمد صالح علا)

از صالح علا خیلی خوشم میاد. اگه نمی دونید کی هست، می تونید تو گوگل بزنید و احتمالاً صفحه ویکی پدیاش رو بخونید. الان مهم ترین جایی که میشه بهتر شناختش برنامه دو قدم مانده به صبحه که شبا از شبکه چهار پخش میشه. شخصیتی ادبیه که مجری این برنامه است. ظاهری ژولیده پولیده و درهم و برهم. ریخت و پاش. شاعر و شاعرمسلک. خوش بیان و زیباسخن. استرسی و مضطرب. استرسی رو همیشه با خودش داره که من بعضی مواقع تجربه کردم. لرزشی تو صدات می افته که نمی دونی چرا ولی نمی تونی جمش کنی. گویی که در حین حرف زدن داری تفکر هم میکنی و بعضاً تفکری وسواس گونه که نکنه منظورمو خوب نرسونم.

شعر بالا رو صالح علا گفته و میتونید فایل صوتیش رو هم تو اینترنت پیدا کنید. با لحن و آهنگی شبیه بچه های دبستانی که شعر صددانه یاقوت رو میخونن. تو شعراش با معشوق یا به قول خودش محبوبش با احترام صحبت میکنه. برای خطاب قرار دادنش از لفظ شما استفاده میکنه. تیکه کلام های خاصی هم داره. تاختی می رویم تاختیم می آییم یعنی یه میان برنامه ببینید زود میایم. بینندگان جان یعنی بینندگان عزیز. بقیه تیکه کلام هاشو الان یادم نیست.

افراد در نگاه اول، چنین شخصیتی رو دارای هیچ شباهتی با من نمی بینن. آدم خشک و رک و راسی به نظر می رسم. اصلا از شیوه ادبی در بیانم چیز زیادی نمیشه دید. منظورم لطافت بیانه. فکر کنم تنها کسی که لطافتی تو بیان من دید، نیلوفر دوست آرش بود که ساکن فرانسه است و اومده بود ایران با آرش دیدمش. اون تنها کسی بود که فکر می کرد باید از این کلاهای هنری ی هوری بزنم و بهم میاد. از این کلاه های شاعرانه. اما همه آدم ها تو وجود من یک شخصیت خشک و قاعده مند می بینن که بدنبال استدلال و منطق می گرده. شخصیتی سرد که زبان آهن رو بلده.

بچه که بودم خونواده عموم بهم میگفتن دزفولی. منظورشون حسابگری و رفتار معقول بود که تو فک و فامیل ما زیاد نمی بینید. بعدها بعضیا بهم میگفتن یهودی. محمد خدری چند وقت عکس منو به یه برنامه ای داده بود و اون برنامه گفته بود 30 درصد اسرائیلیه. به قول محمد زاویه عکس درست نبوده والا 100 درصد اسرائیلی هستم. بعد یه عکس دیگه هم دادیم و این بار 80 درصد اسرائیلی شد. در واقع گویا بیشتر منطقی به نظر میام تا احساساتی. البته کسایی که به درجه ای از صمیمیت میرسن بعضاً به درک این بخش احساساتی از وجودم هم می رسن. ولی همون ها هم آخرش منو خشک و ی احساس می بینن. برادر خواهرام مثلا. چقدر از دارایی هام رو به دیگرانی دادم و چه کارهایی که برای اطرافیانم انجام دادم و در انتها به عنوان شخص بیش از حد خشک و حسابگر محسوب شدم. گویی نمی تونم نقش آدم های احساساتی رو بازی کنم.



نوع مطلب : زندگی من  افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قرنظینگی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:سه شنبه 19 فروردین 1399-10:27 ق.ظ

عجب قرنطینه ای شده واقعاً.

مردم همگی دارن تست های هوش و محاسبات می فرستن برا هم. وضعیت های واتساپ هم پر از تسته. همه یه جوری دارن سعی میکنن خودشون رو مشغول کنن. منم بیش از همه چیز با پلی استیشن مشغولم. ولی تو این مدت دارم با بازارهای مالی آشنا میشم. تو یه محیط تمرینی فارکس وارد شدم و وضعیه. تو یه روز هزار دلار مجازی درمیارم. یک نوع بازی محسوب میشه. مدام خطوط روند رو باید با رسم نمودارهای دنباله فیبوناتچی رسم کنی تا ببینی قیمت احتمالاً تو چه دامنه ای بالا و پایین میشه. بعد باید از اندیکاتورها استفاده کنم. در کل هم باید طبق برنامه های خودم عمل کنم. همه چیز تو یه دامنه ای نوسان میکنه و از همین نوسان هاست که میشه پول درآورد.

غیر از بورس و فارکس، مجموعه پادکست های زیادی هم شنیدم که احتمالا بیام تو مطالب بعدی معرفی و نقدشون کنم.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خواب و دنیای دوگانه

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:دوشنبه 18 فروردین 1399-09:57 ق.ظ

خواب دیشب با تم علمی تخیلی و چاشنی فلسفه بود.

چیزی تحت عنوان خواب مجازی درش خلق شده بود. به خواب می رفتی ولی گذر زمان چندانی وجود نداشت. در زمان کمتری به خواب رفته و بیدار میشدی. این خواب زمان کمتری از واقعیت رو اشغال نمی کرد. به همین مثلا 8 ساعت خوابیده بودی و 8 ساعت رویا دیده بودی، اما در بیرون از خواب مثلا 2 ساعت گذشته بود.

تو خواب دیدم که چنین مدل خوابی پدید اومده. خواب دیدن هم درش موجوده. خودم وارد این خواب مجازی شدم. وضعیتی که ایستادی یا نشستی و همزمان با بیداری، خواب رو هم تجربه میکنی. همینطور که استراحت میکنی، داری کارهای روزمرت رو هم انجام میدی و در عین حال خواب هم می بینی. اونم چه خواب های عمیقی.

نمی دونم خوابی که در خواب مجازی دیدم، به چه دلیل اینقدر عمیق بود. شاید به این دلیل که خواب در خواب بوده اینطور حس کردم. ولی نه. یادمه که تمام تلاشم بر ادامه اون فضای خواب عمیق بود. داستان زندگی در اون خواب خیلی بهتر و هیجان انگیزتر بود. برا همین از وضعیت موازی زندگی که ایجاد شده بود بیشتر لذت می بردم. همزمان با خواب دیدن در دنیای زیرین با یک نفر که فکر کنم متخصص این موضوع بود حرف میزدم و اون یه سری از این توضیحات رو داد. گویا یک اختراع بزرگ بود که سال ها هم در حال استفاده بود. از واقعیت مجازی رسیده بودیم به خواب مجازی.

جریان حوادث در دو دنیای همزمان رخ میداد. من خواب و من خواب در خواب. دنیای سوم خودم بودم که روی رختخوابم دراز کشیده بودم. این دنیای سوم رو فعلا فاکتور بگیرید. دنیای دوگانه زیرین در نظر بگیرید. چطور میشد که همزمان در دو عالم بودم. الان هم برام تصورش سخته. همزمان با صحبت کردن با اون متخصص درباره این پدیده، وقایعی پر از هیجان و پرحادثه در حال وقوع باشه. تنها درک موضوع توانایی مغزی شگفت انگیزی میخواد.

فکر می کنم مغزم تو این مدت آسیب دیده باشه. از خیلی قبلتر چنین ظنی به خودم داشتم. اینکه اصلا در کودکی این اتفاق برام افتاده باشه. ضربه به سر تو واقع زندگیم هست و تو یه دوره ای سردردهای زیادی هم داشتم. ممکنه ذهنم این ویژگی دوزیستی در خواب رو بصورت انفجارگونه در خودش داشته باشه. این هم یک معمای ذهنی جدید.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کرونا به خانه ما رسید

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:شنبه 16 فروردین 1399-10:04 ق.ظ

اوضاع کرونا تو خونمون داره بحرانی میشه.

چند هفته است که هاله میگه ممکنه کرونا داشته باشم. علائم کرونا اینقدر دوام نداره. ضمن اینکه با توجه به اینکه کمتر از همه از خونه خارج میشه و بیشتر از همه مون رعایت می کنه، هم احتمال ابتلاش پایینه و هم اینکه در صورت ابتلا از من یا هدا گرفته که بیشتر میریم بیرون. در غیر این صورت هم احتمال اینکه خودش گرفته باشه و به ما انتقال نداده باشه، محاله.

از این نظر کرونا نباید گرفته باشه، ولی هر چند روز شروع میکنه سرفه کردن. اول صبح یه چند دقیقه ای سرفه میکنه. من هم در طول روز سرفه های خفیفی دارم. سرفه های من که طبیعین و قبلا هم چنین مختصر سرفه‌ای داشتم. موضوع تا اینجای کار هیچ جای نگرانی نداشت. هاله به شدت جوگیره و هر چیزی که بشنوه، نشون میده.

دیشب پدرم شروع کرد به سرفه کردن. چند سالی هست که ندیدم سرفه کنه. دیشب نتونستم درست بخوابم. نگرانی شدت گرفته. با توجه به اینکه بطور عادی بیمار هست، واقعاً نگران کننده است. احتمال اینکه ویروس تو بدن من و هاله ضعیف بوده باشه و حالا به پدر رسیده باشه، واقعاً وجود داره. صبح بیدار شدم که برم سر کار، رفتم تو اتاق لباس هامو عوض کردم و وقتی داشتم از خونه خارج میشدم، بازم شرو کرد سرفه کردن. شبح کرونا بر سرمون سایه انداخته. اوضاع بالاخره خوفناک شد. خیلی مراقبت کردیم ولی معلوم نیست چی میخواد بشه.

اصلاحیه (دو روز بعد مطلب): نه. مثل اینکه سرفه های پدر هم یه حساسیت ساده بوده و دیگه اثری ازشون ندیدیم.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لیست بازی هام

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 13 فروردین 1399-01:09 ب.ظ

تصمیم گرفتم یه لیست از بازی هایی که انجام دادم تهیه کنم. نگاه کردن به هر سطر از این لیست خاطرات خوبی رو به یاد آدم میاره. بعدها که بازی های دیگه ای انجام بدم، برمیگردم و به لیست اضافه می کنم.

Pes 2009

Pes 2011

Pes 2013

Imperial Glory

Empire Total War

Napoleon Total War

Rome Total War

Blur

R.U.S.E

Civilization V

Democracy 3

Industry Empire

GTA V

Fifa 2017

Fifa 2018

Fifa 2019

Fifa 2020

The last of us

Evil within 2

Watchdogs 2

Battlefield 1

Call of duty world war 2

Need for speed Rivals

Acecombat 7

Uncharted

Uncharted 2

Uncharted 3

Uncharted 4

Uncharted Lost legacy

Tomb Raider

Rise Tomb Raider

Shadow of Tomb Raider

NBA Live 19

God of War 4

Hitman TM

Red Dead Redemption 2

Metal Gear Solid V

 



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خواب های این چندروزه

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 13 فروردین 1399-11:15 ق.ظ

چند شبی هست که خواب های عجیب می بینم. دنیای بهم ریخته ای شده.

چند شب پیش تو یه جلسه خیلی مهم بودم. شب بعد خواب دیدم یه زن به دفتر کارم اومده تا درباره برادرم امین سوال کنه. صورتی گندمگون با تیپی چادری و لهجه دزفولی. حول و حوش 35 تا 38 سال میزد. پرسید که آیا می تونم به حرف امین اطمینان کنم؟ در ادامه گفت که اینقدر باید مطمئن باشه که از همسرم طلاق بگیرم. میخواست طلاق بگیره تا زن امین بشه. یادم نیست که صحبتی از بچه هم کرد یا نه.

بهش گفتم خانم برو زندگیتو بکن. چکاریه خودت رو ببری تو چنین وضعیتی. اونم در حال تردید. شکت درسته. همین که شک کردی یعنی داری کار اشتباهی میکنی. خلاصه خواب عجیبی بود.

دیشب اما خواب روانی دیدم. تو خواب همه داشتن سرم داد می کشیدن. خواب پرتنشی بود.

احتمالا اینا صرفا بخشی از خواب هاییه که می بینم و یادم میمونه. حس می کنم تو این چند روزه خیلی تو خواب وول میخورم. این موضوع به حدیه که چند روز پیش احساس یه دردی تو ناحیه بیرونی سرم داشتم. گویی که پشت سرم به جایی برخورد کرده بود. واقعیت غم انگیزیه که استرس های زندگیم اینطور به خواب‌هام سرازیر میشه. واقعا احساس عجز و ناتوانی میکنم. ته نامردیه که تو خواب بهم حمله ور میشن. تو بیداری و آگاهی مسلط بر نفسم هستم و جلوی بدی ها تسلیم نمیشم. در بدترین حالات هم آرامش دارم ولی تو خواب اینطور میشه.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پادکست saga و کرونای هندی

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:چهارشنبه 13 فروردین 1399-10:47 ق.ظ

با یه کانال پادکست آشنا شدم به اسم ساگا. کانال خیلی جالبیه و درباره موضوعیه که اصلا فکر نمی کردم بهش علاقمند باشم. موضوع پادکست داستان های اساطیریه. اصلا فکر نمی کردم داستان های اساطیری مثلا درباره اورانوس، کرونوس، زئوس، پرومته، آتنا، هرکول، اودین، رگناروک، ثور، ره‌آ و... در تمدن های یونان و نورس و مصر اینقدر مورد پسندم قرار بگیره. احتمالا بیان خوب گوینده پادکست همراه با انتخاب موسیقی متن مناسب هم بی تاثیر نبوده.

داستان هایی با منطق عجیب و حوادث پیش بینی نشده و جهان بینی شگفت انگیز. اگه بخوام توضیح ملموسی ارائه بدم، می تونید چند فیلم هندی تماشا کنید. مخصوصاً نه فیلم هندی های معمولی. بلکه از این فیلم هایی که تو گیف ها تو فضای مجازی پخش میشه. یه آدم با یه مشت دنیا رو زیرورو میکنه. از طرفی درک انسانی شده از طبیعت. آرتمیس خدای شکار و اطلس که دنیا رو حمل میکنه. موجودات نیمی دوپا و نیمی سگ یا شیر یا پرنده. موجودات عجیب با چند سر و چند دست و چند پا. چرا یه موجود باید چند پا داشته باشه؟ آیا مثلا هشت پا سریع تر میدوه؟ یا اینکه آیا موجودی با 4 سر، عقل بیشتری داره؟ آیا نمیشه اون مغز رو تو یک سر جاساز کرد؟

در هر حال این داستان ها به عنوان داستان جالبن. تو هند الان اینا داستان نیستن. دیروز یه عکس دیدم که پلیس هند کلاه کاسکتی استفاده میکرد با طرح کرونا. به طرز خنده داری این ویروس مهلک رو برای مردم حل میکرد. کلاه کاسکت های کرونایی واقعاً بامزه بودن. شبیه برنامه های عروسکی خردسالان. اسطوره ها داستان های دوران خردسالی بشر بودن.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بازار بورس

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:یکشنبه 10 فروردین 1399-09:43 ب.ظ

تو این روزا مشغول شناخت بازار سرمایه شدم. دارم برای ورود به بازار بورس تحقیق می کنم. تحلیل تکنیکال می خونم و شناخت مقدماتی هم بدست آوردم. بازی با اعداد و آمار خیلی برام هیجان انگیزه. ولی به اطلاعات بیشتری نیاز دارم.



نوع مطلب : زندگی من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سریالwest world

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:سه شنبه 5 فروردین 1399-10:57 ق.ظ

سریالwest world  رو دارم نگاه می کنم و رسیدم به قسمت 4 فصل دو (کلا دو فصله) و دو سه روزیه که وقت نکردم جلو برم.

تو این مطلب میخوام توضیحاتی درباره سریال بدم که داستانش لو نره. در واقع به نظرم لو رفتنش هم تغییری در جذابیتش ایجاد نمیکنه. جذابیت این سریال به ایده هایی مربوطه که نمایش داده. واقعیت های تئوریک و فلسفی که در سریال دیده میشه. داستان حوادث فارغ از اون تم فلسفی و پرتاملش، یک فیلم اکشن با کمی ترفندهای سینمایی جالبه. مثلاً بازی با زمان.

این تم گرانبها محیطی از ربات هاست. ربات هایی که به شدت شبیه انسانن. تشخیص تفاوت ربات ها از آدم ها خیلی سخته. تو یه مواردی فقط با محدودیت هایی که برای ربات ها تعریف شده، میشه فرقشون رو با آدم ها فهمید.

با این تم فیلسوفانه، در ضمن نگاه کردن سریال و بدون اینکه متوجه باشید با افلاطون، دکارت، هایدگر، فلاسفه اگزیستانسیال و دنیل دنت آشنا میشید. میزان آشنایی به قدریه که اگر بعد از دیدن فصل اول سریال به کتبشون مراجعه کنید، هیچ موضوع دشوار و ثقیلی رو نمی بینید. حتی شاید با خوندن خلاصه ای چندصفحه ای بتونید فضای فکری و اندیشه شونو درک کنید. ممکنه بگید چه ارزشی داره؟ ارزش فکری و ذهنی.

اصلا فرض کنید که این متفکرین رو نمی شناسید. دیدن این سریال به درک شما از وجود و هستی انسان عمق میده. شناخت شما از آگاهی و خودآگاهی رو ارتقا میده.



نوع مطلب : افکار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اطرافیان خوب و بد

تاشنده :امیر حافظ
تاریخ:دوشنبه 4 فروردین 1399-04:19 ب.ظ

روابطم رو که با دیگران تحلیل میکنم، با کسایی تونستم صمیمی بشم و صمیمی بمونم که واقعاً از یه سطحی خوبترن. خوبی خاصی تو وجود این آدما هست که آدم رو کنارشون نگه میداره. احسان عباسی، مرتضی فضلعلی، علیرضا احمدی، سجاد بهزادی، تا یه حدی مازیار پوراسماعیل، حسین شانکی و چندتای دیگه آدم هایین که حقیقتاً خوبن. گویی که با این آدم ها دوست بودن هنری هم نیست. همه با آدمای خوب خوبن. خود اینا اینقدر خوبن که نمی تونی باهاشون بد باشی.

دیگران چی؟ آدم های بد رو میتونم تحمل کنم؟ تجربه میگه تونستم. با مفتضح ترین آدما هم تونستم کنار بیام. از وجودشون لذت نبردم و در کنارشون راحت نبودم، ولی اونا رو به عنوان جزئی از محیط پیرامونم پذیرفتم. همیشه مقایسه شون کردم با کسانی بدتر و بعد خدا رو شکر کردم که همین هستن. اینجور آدما هستن. البته اشتباهه که کسی رو بد بدونیم. حداکثر می تونیم بگیم از افراد دیگه بهتر نیستن یا بدترن. از این آدما میشه تجربه اندوخت. آدمی باید سرد و گرم روزگار رو بچشه. هیچی هم اینقدر بد نیست که نشه تحملش کرد. انسان دروغگو، آدم متملق، آدم حسود، آدم قدرنشناس، آدم بدقول و عهدشکن، آدم زورگو و ... همه اینا رو میشه تحمل کرد. فقط نحوه تعامل باهاشون رو باید یاد گرفت. مثلاً آدمی که امانتدار خوبی نیست، میتونه دوست صمیمی من هم بشه فقط اینکه چیزی رو بهش امانت نسپارم. آدم قدرنشناس هم همینطور فقط نباید کاری رو به امید قدرشناسیش در آینده براش انجام داد. به قول آدم بدقول تکیه نکرد.

آدما حد وسط خیلی زیادن. کسایی که با قاطعیت نمیشه صفت بدی رو بهشون منتسب کرد ولی خوبی خاصی هم تو وجودشون نمی بینی. ممکنه هم بعضی خوبی ها رو بشه دید ولی عموماً سخته اینا رو تو دسته اول گذاشت. اینا تعریف دیگه ای از گروه دومن.

برای صمیمیت و برای زندگی مشترک باید به دنبال آدمایی از جنس گروه اول گشت. فهم این موضوع با اینکه ساده به نظر میاد سخته. اگر واقعاً ساده بود، تو حرفای بقیه هم می شنیدیمش. ولی آدم های زیادی به خوبی اطرافانشون به عنوان شرطی نه چندان لازم نگاه می کنن. خیلی مواقع هم احساسات مانع ارزیابی اخلاقی صحیح میشه.



نوع مطلب : اطرافیان من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :40
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic